خرداد ناتمام

دیروز برای بسیاری سخت گذشت. اول برای آنان که از دست داده داشتند. به خون خفتگان جنبش سبز و مادران و پدران عزادار.فرزندان عزادار . دیروز به تلخی حتی اگر گریسته باشند حق دارند.
دوم برای خانواده هایی که بازداشت شده دارند. بویژه آنان که نامی ندارند جز آن که شهروند هستند. شهرت شان به آزادیخواهی است.
و سومین گروه شاید همه کسانی باشند که بی تاب شده اند از این که حکومت فقیهان چنین جان سخت است. می ماند و تکان نمی خورد.
اما چهارمین گروه همان هفت تیر کش ها و قداره بند ها هستند که کشته اند و داغ کرده اند و ناخن کشیده اند. آنان بهتر می دانند که حکومت تکان خورده است. آنان ترس را دیده اند. ترس لحظه به لحظه را تجربه کرده اند. دیده اند که ترس چگونه رییسان را جان به لب کرده بود که حتی آماده بودند بگریزند.
پس دیروز که اولین شمع را باید روشن کرده باشیم برای بزرگداشت حماسه سبز، همه کارنامه خود را مرور کرده ایم. همه ما ناگزیر خوانده ایم. ما اگر دیروز خیابان خلوت بود،دلیل نبودن ما نبود. ما بودیم و هستیم. آنان که لشگر آورده بودند، نیستند. آنان که خیابان را حریم ناامن انسانها اعلام کرده اند و در خیابان می کشند و بردار می کشند، ترسیده بودند. حیات جنبش از این پس به ارتباط بیشتر و تحلیل عمیق تر نیاز دارد. از روزی که در تیر ماه دانشگاهها را تعطیل کنند تا روز اول مهر شرایط دشواری سپری خواهد شد. سرکوب در راه است. مگر آن که در پرونده هسته ای گرفتار شوند و بخواهند امتیاز بدهند. اما در غیر این صورت به خشونت متوسل خواهند شد. باید جنبش سبز به یک شبکه تبدیل شود. اگر همه اقشار برای آینده ای بهتر به صحنه نیایند، زیان خواهند دید. باید بی تفاوت ها و مردد ها را به صحنه کشید. تابستان 89 مثل میانه دو نیمه فوتبال است که مربیان با هم می جنگند. باید موسوی مرد این میدان باشد. سال 89 باید فقیهان یک اشتباه دیگر مرتکب شوند و بر این آتش نفت بپاشند. خرداد هنوز ناتمام است.

محل نوشتن نظرات

,