آغاز و پایان آیت الله خمینی
سال گذشته در این وبلاگ نوشتم که شاید این آخرین خرداد جمهوری اسلامی باشد. و شد. نه به دلیل پیش بینی من بلکه به علت حوادثی که نامشروعی جمهوری اسلامی را در خیابان به نمایش گذاشت. از سال گذشته که تا هفته ای دیگر یک ساله خواهد شد بحث های بسیاری در مورد ماهیت آن چه در ایران رخ داده است از بیم ها تا امید ها به نگارش در آمده و حتی به صورت شفاهی گفته شده است. این بخشی از خصلت یک جنبش است که برای اثبات ماهیت خود نیاز به تئوری و تعریف دارد. در واقع عمل نمی تواند بر نظر متکی نباشد. اما این که چنین نظریه ای مشروعیت خود را از چه منبعی کسب کند نه تنها محل نزاع است بلکه به یک دغدغه تبدیل شده است.
رهبران جنبش سبز از آیت الله خمینی مشروعیت می گیرند و یا برای حضور در ساختار سیاسی به او متوسل می شوند. این در این مرحله بد نیست. به این دلیل واضح که نزاع بر سر رای من کجاست در چارچوب ساختار جمهوری اسلامی جریان دارد. اگر از این مرحله عبور کنیم باید رهبران جنبش تکلیف خود را نه با او بلکه با نقد رفتار هولناک او و هزاران کشته به جای مانده از دوران او روشن کنند.
پر واضح است که آیت الله خمینی یک جنایتکار بود. او رسما نه ضد آزادی بلکه ضد انسان بود. او به هیچ قولی وفادار نماند. به هیچ انسانی جز خودش احترام قائل نبود. دروغگو و اهل توطئه بود. به زبان یک انسان مدرن او یک آدمخوار بود.
اما اکنون عبور از او برای جنبش سبز این هزینه را دارد که بین التزام به قانون و عبور از قانون باید انتخاب کند؟ و این انتخاب برای کسانی که در زندان ها به گروگان گرفته شده اند می تواند به اتهام براندازی حکم اعدام در بر داشته باشد. وقتی در خرداد 60 سازمان مجاهدین خلق بدون محاسبه جنگ مسلحانه اعلام کرد ما ناگزیر این هزینه را دادیم. هزاران نفر بی ان که خبر داشته باشند اعدام شدند. بنابراین هنوز زمان برای عبور از این آیت الله سرخ فرا نرسیده است. با ذکر این نکته که اصولگرایان شاید زودتر از ما این تابو را بشکنند. وقتی دیروز در سالگرد مرگش نوه اش را در آرامگاهش هو می کنند آیا برای او مشروعیت قائل هستند؟ و اگر هنوز او را بازداشت نکرده اند به آن دلیل است که شاید از فروپاشی ارکان مشروعیت هراس دارند. در واقع آقای خامنه ای هنوز جرات ندارد که بگوید منبع مشروعیت خود اوست و این که اگر فرزند کشی باب شود پس از او نوبت فرزندان او خواهد شد. هرچند احمد خمینی در خونخواری از پدرش کم نداشت و مجتبی هم از پدرش کمتر نیست. پس نباید نگران سرنوشت آیت الله خمینی بود. دیروز در آرامگاه او ساندیس و کباب خوردند و به خانواده اش فحش دادند. آیا این پایان یک تراژدی نیست؟
5 ژوئن 10 @ 10:01 ق.ظ
“اکنون عبور از او برای جنبش سبز این هزینه را دارد که بین التزام به قانون و عبور از قانون باید انتخاب کند؟”
مگر اعتراضات خیابانی به نتیجهی تایید شده از سوی شورای نگهبان(مفسر قانون اساسی و منصوب ولی فقیه) قانونی است؟
“و این انتخاب برای کسانی که در زندان ها به گروگان گرفته شده اند می تواند به اتهام براندازی حکم اعدام در بر داشته باشد.”
حکومت سالهاست به بهانههای گوناگون و به مناسبتهای مختلف مخالفینش را اعدام میکند. زمانیکه که آقایان قدرت را در اختیار داشتند خودشان پیشگام اعدام بودند، زمانی که کارگزار خامنه ای شدند مدام میگفتند که نباید تندروی کرد، حال که از قدرت اخراج شدهاند باز هم مسئولیتی ندارند. پس از این زمان مناسب کی فرا میرسد؟
“وقتی در خرداد 60 سازمان مجاهدین خلق بدون محاسبه جنگ مسلحانه اعلام کرد ما ناگزیر این هزینه را دادیم. هزاران نفر بی ان که خبر داشته باشند اعدام شدند.”
چندان هم بدون محاسبه نبود. حکومت نه حاضر بود رفراندوم را بپذیرد، نه خمینی امنیت و حقوق مجاهدین را تضمین می کرد(اتفاقاً آنها هم چیزی فراتر از حقوق مندرج در قانون اساسی نمیخواستند)، نه از سرکوب آنها دست بر میداشت، درحال توطئه برای برکناری بنیصدر و حامی استراتژیک آنها بودند و…
البته من مبارزه مسلحانه را تایید نمیکنم ولی به خودکشی بیمار در حال احتضار را هم خیلی غیرمنطقی نمی بینم.
5 ژوئن 10 @ 12:17 ب.ظ
تحلیل بجایی بود. با سپاس از شما
12 ژوئن 10 @ 3:59 ب.ظ
اول عذرخواهی می کنم از این که دیر امدم زیرا گرفتار بودم. اما در مورد پاسخ. ما دو انتخاب داریم. یا حذف فیزیکی از نوع انقلاب و یا اصلاح. اصلاح گام به گام است. ما اکنون در جستجوی رای گمشده خود هستیم. پس از ان نوبت این است که چه کسی و چگونه حکومت کند. پس از ان نوبت تعریف مشروعیت است. اگر جز این باشد باید برویم سراغ خشونت و انقلاب.
اگر موافق باشی بحث را ادامه بدهیم. البته من بدقولی نخواهم کرد و به هنگام پاسخ خواهم داد.