آن روز شوم
امروز 30 سال از آن روز شوم سپری شده. همان روزی که قفل به دانشگاهها زدند. دانشجو را کشتند و استاد را اخراج کردند و یا به زندان انداختند. آن روز شوم که همه بودند. همه کسانی که چنان اصلاح طلب شده اند که نمی توان رعنایی کلماتشان را درک کرد و اگر حرفی بزنی در مقام نقد صدها نفر مجازی را به جانت می اندازند.
دانشگاه بی پناه و دانشجوی بی حامی در برابر گلوله تهمت رانده شدند. انقلاب اسلامی دین داشت و به علم بی نیاز شده بود. موجی که آقای خمینی بر آن سوار شد. در ابتدای سال 59 به ساحلی رسیده بود که می توانست تک تک سرنشینان را پیاده کند. فقط 13 ماه بعد بنی صدر هم فرار کرد و امروز همه عکس های سیاه و سفید صحنه گردان ان حادثه گریخته اند و نمی خواهند نقش خود را به یاد بیاورند.
اعدام دانشگاه که انقلاب فرهنگی نامیده شد،همه نوع نقش آفرین داشت از بازیگر تا کارگردان تا آن که تیر خلاص زد بر شقیقه این نهاد. سالها از کنار خیابان دانشگاه گذشتن هم خطر داشت. در کمین نشسته بودند تا دانشجویان باقی مانده را شناسایی کنند. امروز که دوران اصلاح طلبی است کسی به خاطر ندارد که چه کرده است. به مصلحت نیست نقش آن روز ها یادآوری شود.
انقلاب فرهنگی با دو هدف به اجرا درآمد اول تسویه حساب با گروههای سیاسی که در دانشگاه فعال بودند و دوم تسویه حساب با روشنفکران که در تعریف انقلاب نقشی هم برای دیگر طبقات اجتماعی قائل می شدند و البته آرام آرام درک کرده بودند که ادامه همراهی با روحانیت امکان پذیر نخواهد بود. اما در سوی دیگر جمعی بودند که برای هیجان توده ها تئوری می نوشتند و می ساختند. وحدت حوزه و دانشگاه. تربیت پزشک و مهندس در دانشگاه و تربیت عالمان رشته ای دیگر در حوزه. بخوانید دیدگاههای دکتر سروش را در ان روزها.
این هزینه را همه پرداختیم و البته برخی بیشتر وسنگین تر. ترس از دانشگاه ریشه دار تر از این بود. روحانیت که در بازسازی دوران پهلوی همه امتیازهای ویژه خود از جمله حق انحصاری اموزش و حق انحصاری ثبت اسناد را از دست داده بود به دانشگاه و تربیت شدگان دانشگاه مثل دشمنان خود می نگریست. پس به سختی از آنان انتقام گرفت. این کینه هنوز هم ادامه دارد. این که آقای خامنه ای وحشت دارد از دانشجویان علوم انسانی و این که وادار می کند تا بازداشت شدگان در برابر دوربین اعتراف کنند که فریب علم را خورده اند ناشی از همین ترس است. به همین دلیل دانشگاه اولین مکان رویایی نظام قدیم و نظام جدید به مثابه جایگاه اندیشه بود. سنتی ها اگر می توانستند برنده باشند گلوله به دانشگاه شلیک نمی کردند. اما به قوم بیهقی ” تاریخ به راه خود رود” و رفت و دانشگاه بازگشت به نقطه ای بود . و به همین دلیل شاید یک هجوم دیگر در راه باشد. اما این نوبت دیگر در دوران جنگ سرد و خاموشی نیست. وقتی می توان جنگ دولتها را آن لاین تماشا کرد این صحنه هم باید آن لاین دید.
22 آوریل 10 @ 12:10 ب.ظ
آن روز بنی صدر میتوانست در مقابل جبهه متحد ارتجا بایستد و تهدید به استعفا کند،آبروی خودش را بخرد،ولی درگیری و سرکوب شدید تر میشد و شاید امروز میگفتیم او از مسیولیت شانه خالی کرد.یا اینکه در کنار نیروهای انقلابی قرار گرفته بجنگد،که نتیجه این جنگ معلوم بود و دانشگاه هم دیگر از نظر مردم عادی این چنین مظلوم نبود.بلکه حتی شروع کننده جنگ هم محسوب میشد.و طبعا قتل و عام گسترده تری را هم توجیه میکرد.
23 آوریل 10 @ 8:20 ق.ظ
مسعود گرامی
مثل همیشه زیبا بود و پر محتوا و خواندنی. بزرگ تر از خامنه ایش نتوانستند جلو پیشرفت وعلم را بگیرند. این موجود حقیر که رقمی نیست! فقط افسوس که بی ثمر بسیاری را قربانی توهمات خود خواهد کرد.
عالی بود
شاد باشی
23 آوریل 10 @ 6:14 ب.ظ
شایان جان سپاسگزارم. به هر صورت این هم بخشی از تاریخ و نقش انقلابیون و اسلامگرایان و دینداران و مبارزه با مظاهر پیشرفت است
23 آوریل 10 @ 6:17 ب.ظ
نه من با این نظر موافق نیستم. اقای بنی صدر در قبال تاریخ مسئولیت داشت. رییس جمهوری نباید در برابر پایمال شدن حقوق مردم سکوت می کرد. جنگ هم که هنوز شروع نشده بود. اقای بنی صدر به این سرکوب اعتراض نداشت. او حتی موافق هم بود. چون دانشگاه را همراه خود نمی دید اما وقتی سال بعد تنها ماند در عوض ناچار شد با مجاهدین خلق ائلاف کند و سرانجام ان را هم همه دیدیم.
9 می 10 @ 4:51 ق.ظ
ممنونم كه با معرفي كتاب تنهايم نمي گذاريد. پاينده باشيد
10 می 10 @ 9:19 ب.ظ
این کمترین وظیفه من است. در قبال یک همکار و یادگار یک همکار. در تماس باشیم تا بیشتر بگوییم و بیشتر بنویسیم.
22 می 10 @ 12:44 ب.ظ
مسئولین این انقلاب فرهنگی که از کره مریخ به ایران نیامدند همین اقایان خاتمی کروبی سروش بنی صدر موسوی وووو بودند که از اب گل الود ماهی میگرفتند و وقتی انقلاب شروع به کشتن بچه های خود کرد به راحتی به جبهه مخالف رفتند و تئوری پشت تئوری به خورد مردم دادند. به غیر از سروش در نوشته شما از دیگران حرفی زده نمیشود. به هر صورت ممنون از نوشته شما.
22 می 10 @ 10:01 ب.ظ
ممنون از این که خواندید. البته حق با شماست. با این تفاوت که دیگران سیاستمداران هستند و در زمان دیگری باید پاسخگو باشند اما جناب سروش اهل اندیشه است و این تئوری را با کسان دیگر نوشت و به سیاستمداران داد. پس این دو با هم تفاوت دارد. اهل اندیشه اگر کسی باشد نباید به سیاست الوده شود. و بعد اگر شد نباید دست خودش را بشورد و نقش خودش را انکار کند. بخوانید مقاله دکتر سروش را در کیهان فرهنگی سال 68 که در ستایش اقای خمینی پس از مرگش نوشته است. من این چرخش ها را متوجه نمی شوم.