آخرین بهمن

این تیتر را پیش از این هم در این وبلاگ شاید دیده باشید. در مورد خرداد هم نوشته ام که شاید آخرین باشد و البته شد. چرا به این قید زمان “آخرین ” اصرار دارم. شاید از دلتنگی است و شاید هم بی تابی. مگر می توان ملتی را در عزا و عروسی سر برید و نام جدید برایش یافت. امت.
آن زمان که شدیم امت خبر نداشتیم پیامد این واژه بر غرور ملی و بر هویت ملی و بر فرهنگ ما چه خواهد بارید. هزینه مالی را نادیده بگیرید ولی هزاران انسان در زندان به جوخه های اعدام سپرده شدند و بیش از این تعداد تحقیر شدند و میلیونها نفر در جستجوی هویت انسانی آواره شدند. این تنها بخشی از دستاورد بهمن 57 است. برشت می گوید ظهور فاشیسم از بی مسئولیتی و تنبلی روزشنفکران است. ما همه و همه ما در سال 57 آقای خمینی را در ماه دیدیم . در واقع این خواست ما بود. از کم سوادی تا بیسوادی.داستان بهمن طولانی است.
باید بازگردیم به اصلاحات ارضی که کمر روحانیت را شکست . و اعطای حق رای به زنان که باز هم روحانیت را به حاشیه برد.نبودن خان برای روحانیت که سهم و مال امام می خواست و پول لازم داشت گران آمد. آقای خمینی محصول همین دوران است.سال 42 . خان های نانجیب شدند مشاوران روحانیون و بسیاری از فرزندان اینان که برای تحصیل به شهر آمده بودند شدند چپ و راست و اسلحه به کمر بستند برای رسیدن به آزادی. لطفا فکر کنید که اگر شبکه نظامی حزب توده در سال 32 موفق به کودتا می شد ما چه سرنوشتی داشتیم؟ برای رسیدن به پاسخ مراجعه کنید به تاریخ کمونیسم در قرن بیستم. در کامبوج و در اروپای شرقی .
بهمن با تاخیر بر سر ما فرود آمد. اگر با 30 سال هزینه به پاسخ نه رسیده ایم. از هوشیاری و شجاعت نسلی است که در کهریزک جان داد اما سر خم نکرد . این کم نیست. در همان سالی که بهمن فرود آمد ما در خاورمیانه اول بودیم در تاسیس دانشگاه و اعزام دانشجو به خارج. جنبش روشنفکری چنان در 28 مرداد به خواب رفته بود که اصلا برایش مهم نبود ولایت فقیه یعنی چه؟ بنی صدر که دانش اموخته غرب بود اول نفری بود که دست اقای خمینی را بوسید. و پیش از مهندس بازرگان که اصلاح طلب نامیده می شد با پذیرش نخست وزیری آخرین قطره خونی را که در رگ های اصلاح طلبی قانونی وجود داشت بر زمین ریخت.
صحنه را مهیا کردیم که فقاهت لباس سلطانی بر تن کند. بی آن که به دستاورد این کشتار اندیشه کرده باشیم. اما اکنون آن کارنامه در دستان نسلی است که می پرسد. جستجو می کند.حق خود را می خواهد این آخرین بهمن است به آن دلیل که که جمهوری اسلامی می خواهد خشونت و قدرت خود را عریان کند. برای آنان که در اتاق های در بسته طرح نابودی ایران می نویسند این نکته را یاداوری می کنم که پس از 22 بهمن شکل حادثه تغییر خواهد کرد. باور کنید که اگر تا ان روز تغییر را فریاد نمی زدند ان روز همه وعده ها را با خود مرور خواهند کرد. این آخرین بهمن شماست تا هر چه نفس دارید فریاد بزنید.
ما به این باور رسیده ایم که هیچ کسی در ماه نیست.

11 نظر برای “آخرین بهمن”

  1. شایان گفته:

    مسعود جان با درود

    مثل همیشه عالی بود و پر از نکته های تامل برانگیز. مخصوصا آنجا که به رسیدن ما به این باور که در ماه هیچ کسی نبود و نیست اشاره میکنی!

    شاد باشی و پایدار

  2. مسعود گفته:

    شایان عزیز سلام
    سالهاست که این دغدغه دارم که مبادا باری دیگر در روند تاریخی به تعصب و جهل و شاید ترکیبی از هر دو گرفتار شویم و در دام افتیم. ان چه در سال 57 رخ دادیک غفلت تاریخی بود و امروز پس از 31 سال کسی حاضر نیست به سهم خود مسئولیت بپذیرد. این که اقای خمینی به وعده های خود وفا نکرد را همه قبول داریم اما این که با فریب به این نتیجه رسیدیم حرف دیگری است. به مباحث این روزها دقت کن .انگار که 54 سال تلاش در کار نبوده و به برکت تاریخ و حرف هایی از این دست ما عقب ماندگی دوران قاجار را پشت سر گذاشتیم و در سال 57 اصلا باید چنین می شد که شد. این انکار تلخ تاریخی خطرناک است. از وحشت اتهام زنی و اتهام پذیری حتی روز کشف حجاب را هم بی یادبود پشت سرگذاشتند.

  3. sepehr گفته:

    ساده و راحت وخوب مینویسی
    و همینطور روشن

  4. بابک گفته:

    اقای سفیری با سپاس
    به نظر من اکنون هم عده ای به دنبال عکس این و ان در ماه هستند. بدون نقد در درون جنبش همواره خطر تکرار گذشته وجود دارد

  5. NIMA گفته:

    من نمی توانم باور کنم که دیدن تصویر خمینی در ماه باور شده بود. من در آن زمان ۱۰ سال بیش نداشتم و به روشنی به یاد دارم در ذهن کوچک خود همیشه با نوعی تمسخر به این حماقت نگاه میکردم. ولی شما راست گفتید از کم سوادی و بی سوادی و شاید هم از خوشی زیادی بود که خمینی در ماه دیده میشد، مثل مستی که دیگر هوش و حواس از سر می برد. این مست را آنقدر زدند که دیگر مستی از سرش پرید و دیگر هوس ان را هم نمیکند. با تمام وجود امیدوارم که این آخرین بهمن همچنین آخرین میخ بر تابوت حکومت غاصب باشد، و ترس به من میگوید اگر نباشد چه؟

  6. منتظریم تا ببینیم کی کهریزک موزه میشه؟ گفته:

    منتظریم تا ببینیم کی کهریزک موزه میشه؟
    نامه درددل یک جوان ایرانی به مدیر وبلاگ پارتیزان ۱۰م بهمن ۱۳۸۸ ، |07:11pm GMT, 10:11pm KSA, 31/01/2010
    نامه درددل یک جوان ایرانی به مدیر وبلاگ پارتیزان ۱۰م بهمن ۱۳۸۸ ، منتظریم تا ببینیم کی کهریزک موزه میشه؟ سلام آقای کریمی، شاید این اولین مطلب واقع بینانه و دلسوزانه ای بود که از بعد از انتخابات خوندم. اگر من رو متهم نمی کنید به طرفداری از جناح خاصی، می خواستم بدونم شما اگر جای من بودید، چطور نتیجه گیری می کردید؟من نه طرفدار موسوی ام و نه دیگه الان طرفدار احمدی نژاد. اتفاقاً و متاسفانه من به احمدی نژاد هم رای دادم که اگر زمان دکمه برگشت داشت، دیگه اینکار رو نمی کردم. من نه انقلاب رو دیدم و نه توی جنگ بودم. من و هم سن و سال های من انقلاب رو فقط توی کتاب های تارخ خوندیم. ما خوندیم که شاه ساواکی داشت که ال بود و بل بود و حالا توی جمهوری اسلامی وزارت اطلاعاتی داریم که یادآور همون ترس از ساواکه. ما خوندیم که شاه مخالفانش رو توی زندانی که الان موزه شده شکنجه می کرده و حالا توی جمهوری اسلامی منتظریم تا ببینیم کی کهریزک موزه میشه؟ ما خوندیم که شاه مردم رو که تظاهرات می کردن، به رگبار بست و حالا توی جمهوری اسلامی توی جریانات بعد از انتخابات شاهد چندین درگیری مسلحانه نیروی انتظامی و بسیج با مردم تظاهر کننده بودیم. ما خوندیم که زمان شاه رادیو و تلویزیون فقط در خدمت شاه بود، و الان در جمهوری اسلامی…، ما خوندیم که زمان شاه قوه قضاییه ای وجود نداشت و الان توی جمهوری اسلامی می بینیم که دادگاهی با چنان سر و صدایی برای مخالفان نظام راه میندازن، اون هم با چند فوریت اما هنوز که هنوزه معلوم نیست عاملان کهریزک بازداشت شدن یا نه؟ شما به جای کسی هم سن و سال من، ۲۰ تا ۳۰ ساله، نتیجه گیریتون چیه؟ من تا چند ماه قبل جزو طرفداری رهبری و ولایت فقیه بودم اما الان واقعاً تردید دارم. من طرف انقلاب و رهبری بودم اما هیچ وقت بسیجی نشدم چون از همون بچگی که شب چهار شنبه سوری بسیج میومد و ملت رو میزد شاید همچین روزهایی رو انتظار داشتم که بسیج روی گارد شاهنشاهی رو سفید کنه.

  7. مسعود گفته:

    از نقد نهراسید. رهبری که نقد را تحمل نکند دیکتاتور است. در ماه هیچ کسی نیست جز بیسوادی ملت ایران در 31 سال پیش.

  8. مسعود گفته:

    دوست من هزینه این مستی بسیار بود. نابودی یک کشور و از دست رفتن همه فرصت ها برای توسعه. اما از ان چه بدست امده نباید ترسید. ما بدهی خود را به روحانیت پرداخت کردیم. اکنون اگر می توانند دوباره سفری به ماه کنند.

  9. مسعود گفته:

    من شما را نمی شناسم ولی در مورد ان چه رخ داد اگر خواهیم قضاوت کینم باید این نکته را در نظر داشته باشیم که روحانیت 1400 سال است شعار ازادی و عدالت می دهد و ما سرانجام ان هستیم. ان کسانی که در زندان شاه کشته شدند نام دارند. بخوانید تاریخ 25 ساله سرهنگ نجاتی را و شمارش کنید تعداد کشته ها را. البته این قضاوت درست نیست.ولی امار روحانیت واقعی نیست. به روحانیت و امار انان هم قابل اعتماد نیست.

  10. Lestai گفته:

    Yhanks for your great website! ^^

    Lesbian Hentai

  11. مسعود گفته:

    thanks for your kindness word

محل نوشتن نظرات

,