بازار سکوت یا سکوت بازار

بازار تهران اعتصاب کرده است. یعنی به تقسیم ثروت اعتراض دارد. در واقع دولت فقیهان دیگر نیاز ی به این شریک ندارد تا در صورت نیاز منابع مالی برایش تامین کنند. روحانیت به شرکت سیاسی با بازار پایان داده است. شراکتی که در نهضت مشروطیت،نهضت ملی شدن نفت و درسال 42 و سال 57 نقشی تاریخی ایفا کرد. این شراکت برای روحانیت مقرون به صرفه نیست. بازار سنتی در تقسیم قدرت جدید که با مفاهیم مدرن آغشته شده ،نمادی منفی است. دیگر بازاری بودن افتخار نیست.حاج آقا ها در زندان شکنجه گر شده اند. حاج آقا بودن لقبی انسانی نیست. نمادی برای شهروندی مدرن هم نیست. دیانت را می توان خرید. وقتی شکنجه گر حاج آقا شده. دیگر حاج آقا باید نام دیگری برای خود انتخاب. این جابجایی در نقش هاست که به جنبش سبز امکان می دهد تا همراهان جدید بیابد. همچنانکه که طیب بودن و طیب شدن افتخار نیست. طیب ها را به نام اراذل می کشند و یا در کهریزک به بند می کشند و وادارشان می کنند به دانشجویان تجاوز کنند.
روحانیت حتی به جناح سنتی خودش هم نیاز ندارد. پول نفت و انرژی هسته ای و ..یعنی ارتقا نقش سیاسی و یعنی گسترش اقتدار. آیا در این شرایط بازار دوست است؟ اگر هم بود در تعریف جدید نیست. اما عجیب هم نیست. بغض دانشگاه پس از سرکوب سال 59 در 18 تیر ماه 78 شکست. و بازار در 18 تیر ماه 89. اگر دوستی دفتر تحکیم وحدت با حاکمیت 20 سال طول کشید،ائتلاف روحانی و بازاری پس از قرنی شکسته است. نسل جدید وارثی است که باید در نقش خود نه به عنوان دلال بلکه به عنوان کارآفرین تجدیدنظر کند. سکوت آزار دهنده یک سال گذشته در برخی اقشار آرام آرام معنی پیدا می کند. به نامه تاج زاده نگاه کنید که شجاعانه از اقوام عذرخواست تا به سکوت شان پایان دهند. به نظر من بازاریان حتی اگر کرکره ها را بالا بزنند هم مهم نیست همین که ترس را به شریک سابق خود یادآوری کرده اند و قدرتشان را به رخ کشیده اند ، اهمیت دارد. مردم اگر حتی آزرده هم باشند خواهند بخشید. در این جنبش برای همه جا هست و هنوز جای بسیاری خالی است. تابستان 89 حوادثی را رقم خواهد زد که باورکردنی نیست. آتش بازار را تهدید می کند. باید مراقب بود.

تابستان دشوار جمهوری اسلامی

تهران از گرما تب کرده. ایران اما هم تب دارد و هم بی تاب است. تابستان دشواری در پیش است. حکومت امیدوار است پس از کارناوال شادی جام جهانی ،دانشگاهها را هم تعطیل کند و برود به دنبال ولگردی. در واقع جمع کردن انرژی برای پاییز. روز هایی که هم تحریم جهانی شکل گرفته و هم یارانه ها به مرحله اجرا رسیده و هم دانشجویان از تعطیلات بازگشته اند. تا آن روز اینان دوره گردی خواهند کرد و پروژه حذف خواهند نوشت. جنبش سبز را در این مرحله یاس و شورش تهدید می کند. باید تا توان داریم بکوشیم و فکر تولید کنیم. باید با هم حرف بزنیم. دوره تشکیل دهیم و شرایط را تحلیل کنیم. گفتم یاس. همه ازهم می پرسند پس چی شد؟ قرار هم نبود که یک شبه همه حوادث رقم بخورند. باید صبوری کرد. انه تا امروز بدست امده کم نیست. بسیار با ارزش است. آنان که صبور نیستند به سرعت از گردونه خارج خواهند شد. اما شورش از این هم بدتر است. اگر گرانی و بیکاری طبقات بالادست شهری و پایین دست را به هم گره بزند جنبش نیرو می گیرد. اما اگر در اثر گرانی و یا مسائل قومی شورش های بدون سازماندهی رخ دهند این بهانه به دست حکومت خواهد افتاد که سرکوب کند و توجیه هم داشته باشد.اگر خیابان ساکت شده به این دلیل است که فریاد در حال تبدیل به فکر است. بهترین راه فکر و خرد جمعی است. خیابان را در تابستان به اراذل سپاه بسپارید و انرژی بگیرید.

,