عاشورای پایان

کم نیستند ایرانیانی که از خود می پرسند که چگونه فقیهان می توانند چننین شقی باشند؟ قرار نبود که ما را بکشند.مگر در عاشورا می توان بر روی مردم آتش گشود؟ فقط یزید چنین کرده است.
پاسخ به پرسش هایی از این دست ما را 30 سال است که به خود مشغول کرده و از حرکت به جلو و خواستن دمکراسی بازداشته.ما از رسیدن به آزادی خود را محرم کردیم چرا که در جستجوی مدینه فاضله ای بودیم که روحانیت وعده می داد.وعده ای 1400 ساله.ما بودیم که با روضه روحانیت گریه کردیم .این ما بودیم که از گریه و لباس سیاه یک فضیلت ساختیم.ما این جامه را چنان بر تن کردیم که آواز آزادی را از یاد بردیم.ما خاطره خود را پاک کردیم.و این همه هزینه ای بود برای آن که رستاخیز را باور کنیم.
اگر هست چرا روحانیت ترس ندارد؟
اگر هست چرا روحانیت به هر جنایتی در تاریخ تن داده تا بماند؟
دیروز پایان این باور بود.ما همه دیدیم که چگونه در روزی که باید مقدس باشد می کشند.جوخه های مرگ را پیش از عاشورا تشکیل داده بودند که در این روز به کارشان آید و آمد.کم نبودند کسانی که دیروز گلوله و باتوم میخ دار و تک تیرانداز را تجربه کردند.
آیا باید بترسم؟
من به صراحت می نویسم این پایان شما بود .این پایان فقاهت بود.این پایان نه از دیروز که قرنهاست کلید خورده اما دیروز به نمایش در آمد.این کارگردانی را باید به همه روحانیت تبریک گفت.ما از این صنف نکبت باید رها شویم.
این آزادی را باید به همه تبریک گفت هرچند که با خون همراه شد.اما چاره ای نیست و چاره ای برایمان نگذاشته اند.باید پرسید آیا دیروز خامنه ای بود در ایران و یا شمر در تهران.
بازی تمام شد.این باور را را ما در کمال ناباوری به شما هدیه می کنیم.پس از 1400 سال اندوه بی پایان.من از امروز به جای کربلا به تهران درود می فرستم و به جای کوفه به بیت آقایان از جمله آقای سیستانی که مرگ ما را تماشا می کند.
و باور کنید که آخرین خنده از آن ماست.در پایان شما که از دیروز شرعا آغاز شد.

پایان آخرین آیت اله قم

روحانیت در سال 57 یک فرصت تاریخی داشت تا برای همیشه بماند.در نقش مرجعیت عام.شاید حتی می توانست بار به مقصد نرسیده جنبش روشنفکری را هم بدوش بکشد.این شاید را آقای خمینی از آنان دریغ کرد.البته او در این راه تنها نبود.روحانیت سالها، که قرنها بود که در آتش قدرت می سوخت و به آن نمی رسید.جان به لب شده بود از بس مجیز دیگران را گفته بود و یا بی گناهان را به مسلخ بلا برده بود.لعن کمترین هزینه ای است که مخالفان روحانیت پرداخته اند.
در نظام مشروطه بود که روحانیت شکلی از حکومت را دید که بی آن که نیاز به صدارت باشد می تواند در قدرت سهیم شود.این را ه میان بر از طریق پارلمان امکان پذیر می شد.از مدرس تا آقای خمینی این شیفتگی وجود دارد.این جمله که مجلس در راس امور است نشان از شیفتگی روحانیت به قدرت پارلمان دارد.قانون اساسی جمهوری اسلامی یک استثناست.آقای خمینی اجازه نداد که کسی مجوز انحلال مجلس را داشته باشد.ولی مجلس می تواند رییس جمهوری را عزل کند.این شیفتگی، روحانیت را به دام و خیال حکومت انداخت.آنان در سال 58 قبای خلافت را به تن کردند و تا امروز از آن دست نشسته اند.این نظریه را که آقای منتظری نوشت.
او یک فقیه بود.صریح الهجه.پیچیده نبود.پیچیده هم فکر نمی کرد.به سرعت از تهران دور شد.شاید به همین دلیل هم از معادلات قدرت حذف شد.او به تنهایی در برابر خمینی ایستاد و گفت “نه” جنایت را نمی توان کتمان کرد.شاید جان به لب شده بود از ان همه توجیه.او در برابر همه کشتار های سالهای اول انقلاب سکوت کرد.شاید تایید هم کرده باشد.اما مهم این بود که چشم را نبست و به قدرت نامشورع روحانیت الوده نشد.
اگر آبرویی برای روحانیت مانده باشد از اوست.در این لحظات که نامش به نیکی برده می شود،روحانیت به احتضار افتاده است.این جنازه 500 ساله را کسی نمی تواند نجات دهد و اگر می توانست تنها او بود.مردی که گفت “نه”. او اکنون در گذشته در حالی که مخالفانش از این نبودنش خرسند هستند و در پوست نمی گنجند.اما مشکل از همین امروز پیچیده تر خواهد شد.در غیاب او کسی نمی تواند در صورت لزوم کشتی به گل نشسته روحانیت در ایران را به ساحل برد و جنبش سبز نیز رادیکال تر خواهد شد.
نوشته بودم کاش آقای منتظری این لباس را از تن می کند تا ما هم در این سو برای راهبری جنبش عدم خشونت یک گاندی داشته باشیم.او صادق بود و تا پایان هم با صداقت زیست.تاریخ از او با افتخار و نیکی یاد خواهد کرد.به همین دلیل اقای خامنه ای اجازه داده تا در حرم حضرت معصومه دفن شود.مبادا که ارامگاهش زیارتگاه شود.در حالی که اندیشه اوست که شیفته خواهد داشت.

محرم سبز

ماه محرم را ما شیعیان بی تردید در ایران بازآفرینی کرده ایم.این ماه از 500 سال پیش که صفویان تشیع را دین رسمی کشور اعلام کردند از یک حادثه دینی به یک حماسه ملی –مذهبی هم تبدیل شد.در واقع ما برای فرار از آن چه بر سر سایر ملل پس از پذیرش اسلام آمده بود ،به تشیع و امامت مراجعه کردیم.روایت بسیار است اما در آن چه نمی توان تردید داشت این است که افزون بر اعیاد مذهبی ،روحانیت به یک مصیبت نیاز داشت و به یک شهید.و محرم آنی بود که می خواست.
آنچه در محرم گذشته روایتی نیست که روحانیت آن را بازسازی کرده. همچنانکه در اصل و ماهیت جنایت نمی توان تردید روا داشت.روحانیت داستانی ساخته که در طول 1400 سال گذشته کسی جرات نکرده به آن نزدیک شود و دست به یک تحقیق بزند.در واقع فقیهان از امام حسین شهیدی ساخته اند برای بقای خود و از آن مهمتر سرکوب مخالفان خود.
در تاریخ معاصر ایران زمین این روز به نمادی برای مبارزه باظلم تبدیل شده است و شاید از این منظر به روحانیت می توان امتیاز هم داد.در حالی که همه ماجرا این نیست.اگر تا پیش از تاسیس حکومت جمهوری اسلامی روحانیت همواره موفق شده بود خود را در صف آزادیخواهی جا کند اکنون این فرصت را از دست داده است. از اهمیت محرم همان بس که در سال 59 وقتی هیات ها ا ز رونق افتاد و همه فکر می کردند که این حرفها متعلق به پیش از عدالت اسلامی است و اکنون در حضور یک امام چه نیازی به محرم و عزاداری است، آقای خمینی دریافت که قافیه را باخته.خودش دستور داد تا روضه بخوانند و در برابر دوربین های تلویزیونی گریه کرد و از فردا هم دولت دست به کار شد و به محرم رونق داد تا رونق روحانیت کساد نشود.روحانیتی که همه هستی خود را مدیون خانواده پیامبر می داند.خانواده ای که شاید از پیامبر بیشتر گرامی داشته می شود.این راز روحانیت بوده.رازی که اکنون بر سر زبانها افتاده.
همواره برای روحانیت مخالف به محرم وعده داده شده.اکنون این روحانیت است که پیغام می گیرد.محرم با ما در خیابان.بگو ان امام تشنه را که کشت ؟بگو چه کسانی سر از بدن جدا می کردند؟بگویید چه کسانی جنازه ها را ……
این همه را اگر روحانیت پاسخ اش را به تاریخ حواله داده و هر گاه خواسته مخالفانش را از میدان بدر کند از این روز وام گرفته و مردم را به هیجان آورده و به صحنه کشانده ،اکنون خودش در صحنه است.با میلیون ها مخالفی که 30 سال سرکوب شده و حقوق نادیده بسیاری دارند.این شاید دشوارترین لحظه برای کارگردان هایی باشد که همواره نقش ها را تقسیم کرده اند و اکنون در بیرون مانده اند تنها با یک نقش “قاتلانی در کربلای ایران”
باور کنید اگر از غصه بمیرند کم است.اکنون فقیهان حاضرند تا هر چه دارند بدهند اما از محرم به سلامت عبور کنند آنان می دانند که در تاسوعا و عاشورا در صف عزادران با چه کسانی و چه فریاد هایی روبرو خواهند شد.این بخشی از هویت ماست که باید از گروگان روحانیت بازستانیم.باید ان را به نماد ازادیخواهی بدون روحانیت تبدیل کنیم.محرم نگهبان نمی خواهد .نگهبانی که دستش به خون اغشته است.

3 واقعه

من در این سوی آبها دوستانی دارم که غیبت بسیاری از دوستان به جا مانده در وطن را برایم پر می کنند.احترام و دوستی آنان برایم پر غنیمت است.این را گفتم تا از یک خاطره شروع کنم آنچه را در چند روز با خودم مرور کردم تا بنویسم.این دوستان به لحاظ عمل سیاسی سخت نگران سرکوب و ناامیدی ناشی از آن بودند و من همواره بر یک نکته تاکید می کردم.”تا مهر صبر کنید تا دانشجویان به دانشگاه بازگردند”.در اول ماه مهر تلفن من بی شمار زنگ می خورد و همه آنان از تحرک و پویایی و می خواهم نویسم از دلاوری جنبش دانشجویی به هیجان آمده بودند.این تاریخ را این نسل برای همیشه پر از افتخار خواهند کرد تا ما از اعتماد تاریخی 57 یک بازنوشت جدید داشته باشیم.حتی اگر ولی فقیه عادل داشتیم –که البته عدالت فقیه ممکن نیست- ملت ایران این فرصت را برای بازنویسی دوباره تاریخ از دست نمی داد.این باور من است.و اکنون می خواهم در مورد 3 موضوعی که از هفته گذشته تاکنون رخ داده بنویسم.
1-روز دانشجو ثابت کرد که جنبش آزادیخواهی ملت ایران زنده و پویاست.جنبش دانشجویی یکی از موتور های محرک این جنبش است.می گویم یکی زیرا معتقدم و امیدوارم که سایر اجزا این جنبش نظیر کارگران،دانش آموزان و زنان و اصولا صنف ها به یکدیگر ملحق شوند تا این جامعه ای که روحانیت در سال 57 تجزیه آن را آغاز کرد و موفق شد همه را در قالب انجمن اسلامی و یا شورا و یا بسیج متلاشی کرده و یک ملت را به امت تبدیل کند باردیگر همدیگر را پیدا کنیم.جنبش دانشجویی تجربه کار سازمانی دارد و می تواند با حضور خود در مرکز این جنبش این جمع پراکنده باردیگر در یک مرکز گرد آورد.ترس از دانشگاهها هم از دلایلی از این دست ناشی می شود.به من بگویند که چگونه و با کدام ابزار می خواهند 4 میلیون دانشجو را مهار کنند.و اگر همین تعداد کارگر و همین تعداد از جامعه زنان به هم ملحق شوند،میی خواهند چه کنند؟روز دانشجو جمهوری اسلامی مرگ را باید باور کرده باشد.نگران نباید بود اما دیر یا زود یک وزن کشی جدی در راه خواهد بود.پیش از عاشورا در این باره خواهم نوشت.
2-مجید توکلی یک دانشجو ست.او را سال گذشته چند ماه به زندان بردند.اما دست برنداشت و ادامه داد.او را در روز دانشجو دستگیر کرده اند با حجاب.می نویسم حجاب تا بخوانید چادر تا نگران نباشیم.این تحقیر ما نیست.نه تحقیر مجید و نه هیچ زنی در ایران زمین که 30 سال تحقیر را تحمل کرده اند.این در مبارزه یک اصل است که باید مبارز از خود مراقبت کند.این ابزار وسیله حمله ما به شماست.شما که در کلمه و جایگاه هرگز به هیچ زنی در تاریخ احترام قائل نشده اید.ما با شما یه 16 دی خواهیم رفت.روز کشف حجاب از زنان ایران که آزادی را از آن پس تجربه کردند.به همت رضا شاه کبیر.ما در آن روز با افتخار حجاب بر سر خواهیم.آیا می دانید تاکنون چند صد تن جحاب بر سر کرده اند تا شما را تحقیر کنند؟و اما یک نکته.تاریخ روز های انقلاب را بخوانید و از تجربه انقلابیون عزیزتان با خبر شوید.بپرسید که چه کسانی نامه سپاس را نوشنتد.انان که امروز پیرو امام و رهبری شده اند.بگویید کودتای نوژه را چه کسی به شما خبر داد وچه دستمزدی گرفت؟
3-در ایران فعالان مدنی کاری کرده اند کارستان.اهدا منشور کوروش کبیر به کسانی که از آزادی دفاع کرده اند.این لوح را به اقای منتظری اهدا کده اند برای دفاع از آزادی.جای تردید نیست که اگر روحانیت اندک آبرویی دارد به لطف اوست.او که به جنایت اعتراف کرد و به پست و مقالم پشت کرد.او جان صد ها را نجات داد و مرگ ناجوانمردانه هزاران تن را فاش کرد تا گوش تاریخ از این جنایت کر شود و از چشمانش خون ببارد.آنان که 13 ساله بودند وبه زندان افتادند و در بیست سالگی به جوخه اعدام سپرده شدند.بی ان که حتی فرصت کنند و یک سطر بنویسند مادر،پدر و یا ای عشق تجربه نکرده و ای اغوش به تن نسپرده خداحافظ.این ثمره امامت کسی است که می گفت من نوکر شما هستم.اقای منتظری اگر این لباس را از تن بدر می کرد و از این سلک در می امد بی تردید گاندی و ماندلای این سوی جهان می شد.اما همین هم گرامی باید داشته شود.
من به سبک وبلاگ نویسی عادت ندارم.احساس مس کنم مطالب جا می مانند.من برای روز کشف حجاب خواهم نوشت و معتقدم که آن روز اهمیتی همطراز با روز دانشجو دارد.هر جند که محرمی در پیش است که روحانیت دیگر نمی تواند در ان سوگوار باشد.که در سوگ جنایت آنان جهانی ساه پوش است.

16آذر ،روز نسل دمکراسی خواه

روز 16 آذر روز دانشجویان است.از هنگامی که نسل قدیم در دنیای دو قطبی جنگ سرد برای ساختن جهانی بهتر دست به دامن چپ ها شده بودند،این روز بر پیشانی تاریخ معاصر ایران حک شده است.این روز پر آوازه همواره با ایفای نقش تاریخی دانشجویان در جنبش های آزدایخواهانه توام بوده است.در تاریخ سالهای پس از قیام به سرقت رفته 57 این روز شد، بهانه ای برای سرکوب .تراژدی جنبش دانشجویی از سرکوب وسیع جنبش آزدایخواهی ملت ایران بدست روحانیت کم نداشت.دهه 60 که هنوز در حافظه ماست با جمله نکبت بار “جنگ یک نعمت است”سرکوب بود و وحشت .آنان که امروز را نمی دیدند همه راههای حیات جنبش دانشجویی را بستند و آن را به دفتر تحکیم وحدت سپردند.دفتری که از گزینش دانشجویان تا سرکوب و اخراج استادان نقش داشت.این همه در برابر چشمان ناظر 19 میلیون دانش آموزی رخ می دادکه امروز از مرزهای دانشجویی هم عبور کرده اند.این را نوشتم تا بگویم که از کجا رسیدیم به امروز.
جنبش دانشجویی اگر پیشگام نباشد موتور حرکت جنبش آزادیخواهی از کار باز خواهد ماند.این جنبش امروز شکل گرفته است.جامعه به حرکت درآمده است.هرچند همه اقشار نقش خود را در نیافته اند اما جنبش دانشجویی در مرکز حضور پر رنگ دارد و همه ترس ماشین سرکوب از این است که این جنبش موفق شود ، تجربه خود را به سایر اقشار و طبقات منتقل کند تا آنان نیز سازمان یافته عمل کنند.نظیر سندیکاهای کارگری که اگر به حرکت در آیند ،می توان امیدوار بود که جامعه اتمیزه شده قصد دارد همه اجزایش را به هم پیوند دهد.روحانیت از طریق تزریق ایدئولوژی موفق شد تا جامعه را به گروه های اجتماعی بی شکل تجزیه کند.تشکیل شوراهای کارگری و خانه کارگر به عمر سند یکاها پایان داد و قانون خانواده و جامعه چند همسری جنبش زنان را به آاشپز خانه تقلیل داد.بی تردید هدف انقلاب فرهنگی در سال 59 نابودی و تجزیه نهاد دانشگاه بود اما در ذات دانش اگاهی نهفته است.حتی روحانیت نیز از این اگاهی مصون نمانده و نبرد قدرتی که اینروزها جریان دارد بخشی نیز ناش از مقامت اگاهانه برای پیشگیری از نابودی است.این جامعه تجزیه شده اکنون به مدد همبستگی و درخواست دمکراسی به هم رسیده است.متشکل ترین قشر در این جنبش دانشجویان هستند.تجربه آنان و سازمان یافتگی و بلوغ شان می تواند آموزگار سایر اقشار باشد.به همین دلیل باید در 16 آذر در کنار هم بودن به مثابه یک سازمان را تجربه کنیم.دانشگاه قصد اعتراض دارد و ما نیز از هر قشری که هستیم باید از انان بیاموزیم که چگونه عمل می کنند.از نوشتن بیانیه تا دور ریختن وحشت.
ما 30 سال زندانی ترس خود شده ایم.اکنون نوبت فقیهان است، بترسند.
ما باید در 16 آذر دانشگاه را در آغوش بگیریم و اجازه ندهیم هیچ ماموری جرات تعرض به دانشگاه و دانشجو را داشته باشد.

,