پاییز خونین

می خواستم این مطلب را زودتر بنویسم ولی نشد.نه این که نخواهم ،نتوانستم.واژه در ذهنم شکل نمی گرفت.در پاییز 77 من سردبیر روز نامه ای بودم به نام” اخبار” که به خیل تعطیل شده ها پیوسته است.عصر بود.آن روزها هنوز کامپیوتر راه نیفتاده بود و ما اخبار را با تلکس در یافت می کردیم .پس از دوم خرداد بود و ارام ارام جو در حال گشایش بود و روزنامه ها متولد می شدند .رای 20 میلیونی خاتمی،رهبر و سپاه را در بهت فرو برده بود و هنوز جرات نمی کردند که با اصلاح طلبان کشتی بگیرند، به همین دلیل وزارت اطلاعات پیش قدم شد.یادش به خیر اقای قاضی دوستی بود که از ابرار با ما بود وبه جمع اخبار پیوسته بود و مسئول اخبار بود.امد و یک تلکس را داد دست من.کوتاه بود.باید یا خبر مهمی بود ویا اصلاحیه خبر و یا یک شوخی.خبر را خواندم و یکه خوردم.داریوش فروهر و همسرش در خانه شان به قتل رسیده بودند.در روز روشن.در حالی که همه می دانستند این خانه سالهاست که تحت نظر است.به دبیر خبر که خبر دادم چه شده “گفت کارمان درامد.امشب مهمانیم.”این جمله یعنی این که تا می توانیم باید در انتظار خبر باشیم.ان شب جز این خبر کوتاه خبری بدست نیامد.هراس از فردا شروع شد که خودشان در شهر شایعه را انداختند که”مخالفان را می کشیم”با یک جمله می خواستیم بگوییم که می دانیم”کار خودشان است”.جو را حجتی کرمانی در روزنامه اطلاعات شکست با تیتر”فروهر پهلوان زیست و پهلوان مرد”این تیتر جان کلام بود.همه در اندیشه تشییع پیکر فروهرها بودند که خبر پیچید که محمد مختاری شاعر و نویسنده به خانه نیامده است.این علامتی بود که می خواستند به همه دگر اندیشان بدهند.همه پیام رمز را می دانستند بنابر این بازی در داخل خودشان هم بود.نوبت بعدی به پوینده رسید واین خفاش مرگ در شهر در پرواز بود بی ان که تردیدی به خود راه دهد که فرجام دارد.پایمردی خاتمی تیر خلاص را به حاشیه امن وزارت اطلاعات زد.باند سعید امامی را مثلث سعید حجاریان ،خسرو تهرانی و علی ربیعی قلع م قمع کردند.حجاریان می گوید که در پرونده سعید امامی در هنگام استخدام در وزارت اظلاعات نوشته بوده که لیاقت ارتقا به سمت های حساس را ندارد.اما او 8 سال معاون امنیت داخلی بود.یعنی مملکت را می چرخاند.او بود که تشخیص داده بود امدن خاتمی پایان کار است و باید در همین سنگر مقاومت کنیم و اجازه ندهیم که این جریان رشد کند.او بود که پس از فروپاشی اتحاد شوروی این باور را جا انداخت که تحولات اینده در ایران هم از این جنس خواهد بود بنابراین باید عرصه فرهنگ رابست و نویسنده را کشت.او بود که این باور را به رهبر القا کرد که بازی همه یا هیچ است و اگر یک گام عقب برویم باید تا خانه اخر عقب بنشینیم.از اهمیت سعید امامی همان بس که با مرگ او سپاه ظرفیت امنیتی و اطلاعاتی را از وزارت اطلاعات تخلیه کرد و در سال بعد بود که در حادثه کوی دانشگاه خاتمی را تهدید کرد و با خشونت تمام نیروی انتظامی را به میدان فرستاد تا دانشجویان به خاک و خون کشد.رهبر اعتماد به نفس خود را بازیافت و سرگرم سنگربندی علیه اصلاح طلبان شد که نتیجه اش را امروز همه با پوست و گوشت و استخوان درک می کنیم.کهریزک فرزند نامشروع همین جریان است و هزاران توطئه غیر انسانی دیگر.من به خشونت اعتقاد ندارم ولی می دانم بدون حمایت جهانی جمهوری اسلامی ذره ای عقب نخواهد نشست بویژه در این روزها که نفت 80 دلاری ما را و ازادی ما را به گروگان گرفته است.پرونده قتل های زنجیره ای یک توافق بود که این پرونده تنها با نام چند تن بسته شود در حالی دهها انسان در سالهای پس از انقلاب به صورت سازمان یافته بد ست وزارت اطلاعات جان خود را از دست دادند.اینان در زندان نبودند و مثلا ازاد بودند و یا در خارج از کشور زندگی می کردند،همه کشته شدند.اضافه کنید اعدام هزاران بی گناه در زندانها را به این کارنامه که در برابر دوربین های بین المللی در روز های پس از انتخابات همه را در خیابان کشت و بقیه را در زندان .باور کنید که باید اینان را با اتحاد به عقب برانیم.با خبر . با کمک جهان ازاد.این اخرین ولی فقیه جهان باید به تاریخ ملحق شود.در دادگاهی نظیر لاهه.

….قربانیان کهریزک

این زندان لعنتی کهریزک که شاید روزی زیارتگاه ما شود تا بوی جوانان جان باخته را در ان بجوییم هنوز قربانی می گیرد.من هنوز از دیدن صحنه ضجه پدر داغدار امیر جوادی فر نمی توانم از چشمانم شرمنده نباشم که گریه می کنند و این کم است کاش خون می گریستم.من این روزها خیلی تنها هستم.دور از خانواده و دور از وطن و اگر کار نبود شاید زنده ماندن برایم دشوار می شد.امروز وقتی در یک روز ابری رفتم تا روزی دیگر را اغاز کنم.بهت زده شدم.یک پزشک جوان که در کهریزک خدمت می کرده خودکشی کرده.دکتر رامین پور ارزجانی .
هنوز کسی خبر ندارد کی ،کجا،چراو چگونه این حادثه رخ داده.من نمی دانم چند تن در این لحظات به یک زندگی می اندیشند که به خاموشی سپرده شد.
من امیدوارم اگر جامعه پزشکی کشور هنوز زنده است از شرافت حرفه ای خود دفاع کند.روزی با لباس سبز در مطب حاضر شوید.روزی به خانه این همکار جان باخته خود بروید.لطفا از این همه محافظه کاری دست بردارید.باور کنید کسی جرات ندارد همه شما را شما را زندانی کند و اگر چنین شود جنبش ازادیخواهی ایران از شما حمایت خواهد کرد.
لطفا پیش از ان که نوبت شما فرا رسد زمانه رادر یابید.
رامین پورارزجانی به مرگ تن داد اما شرف خود را از دست نداد.خدایا به خانوده اش صبر عطا کن.

13 ابان 88 ،روز هویت ملی

30 سال پیش از این تعدادی دانشجو گرد هم امدند تا از نظر خودشان برای انقلاب کاری کنند.انان در فکر اشغال سفارت امریکا برای چند روز بودند تا توجه افکار عمومی را به سوی خود جلب کنند.اما اقای خمینی که همواره در دقیقه نود می توانست بر موج سوار شود این نکته را هم به هنگام گرفت و بازی را به نفع خود مصادره کرد.موسوی خ.ئینی ها ماموریت یافت تا برخی اسناد طبقه بندی شده در باره مذاکره نمایندگان اقای خمینی با ماموران امریکایی در جریان انقلاب را از دانشجویان گرفته و به شخص اقا تحویل دهند.دو جریان از طرف وی در حال مذاکره بودند اول گروه یزدی و پس از ان گروه بهشتی.همه این اسناد را دانشجویان به جماران فرستادند.444 روز دولت تحت فرمان او 54 نفر را به گروگان گرفتند تا بگویند که از جنس دیگری هستند.در این فاصله اما حوادثی رخ داد که همه ناشی از این اقدام بود.تنها 40 روز بعد از گروگانگیری اتحادشوروی به افغانستان لشگر کشید و جنگی را بنیان گذاشت که هنوز جهان از تبعات ان در رنج است.عراق به ایران حمله کرد تا از اجماع بین المللی علیه جمهوری اسلامی سود برده و حساب های گذشته را هم تسویه کند.صدام حسین در قراردادالجزایر تحقیر شده بود و در جستجوی فرصتی برای تلافی بود.هنوز امار واقعی هزینه جنگ روشن نشده است.اما بی تردید اعدام هزاران زندانی سیاسی یکی از تبعات ان است.اقای خمینی در فاصله اندکی نظریه ولایت فقیه راکه در داخل هم مخالفان جدی داشت به قانون اساسی اضافه کرد و ان را در یک فضای ترسناک به تصویب امت رساند.استفاده از واژه “مردم “در ان روزها خطرناک بود.این همه تنها بخشی از پیامد های 13 ابان 58 بود.
اما دیروز ملت ایران این هویت را از جمهوری اسلامی گرفت و اجازه نداد تا دشمنی خود را به نام مردم ثبت و اعلام کند.همه گفتند که نمی خواهند مرگ بر کسی بگویند جز دیکتاتور که حق حیات مردم را سلب کرده است.دیروز وقتی که نیروهای جان بر کف جمهوری اسلامی در برابر سفارت امریکا کف به دهان اورده بودند و به ساعت های خود خیره شده بودند تا در پایان ماموریت خویش به پایگاههایشان بازگردند،ملت ایران تصویر ولی فقیه را به جای پرچم امریکا لگد کوب کردند.دیدن این صحنه ها از حد تصور جان بر کفان خارج است انان شاید در همین لحظات از ولی خود اجازه می خواهند تا بار دیگر کهریزک را بازگشایی کنند.دیروز ملت ایران ثابت کرد برای دوستی میان ملتها به اجازه دولت نیازی ندارد.دیروز 13 ابان ملت ایران بود.روزی که سرانجام فرا رسید و میراث خمینی به پایان رسید.مثل فیلمی که به عقب بازگشته باشد در حالی که ما به جلو رفتیم و به همه جهان اعلام کردیم که ما خود نماینده خودمان هستیم.
از همین لحظه فرارسیدن فرصتی دیگر را باید به جنبش ازادیخواهی ایران نوید بدهیم.16 اذر روز دانشجو.تا ان روز تلاش می کنم بیشتر بنویسم.از این که نسل امروز صاحب چه هویتی است و اصولا همین جنبش هویت طلبی است که ازادیخواهی او را با همه ادوار گذشته تاریخی متفاوت می سازد.

,