شاید اخرین 13 ابان

من هنوز در این فکرم که چرا در مورد جایزه نوبل کسی برایم کامنت نداد البته این انتظار در اینروزها که در ایران همه راهها به رم ختم می شود دور از انتظار نیست.من از امروز اماده هستم تا پرونده 13 ابان را باز کنم.با این تصور که با هم حرف بزنیم.13 ابان را اقای خمینی روز نجات انقلاب نامید ه است.پس ما باید در این روز کشور و هویت خودمان را از دست روحانیت نجات بدهیم.روز مرگ بر امریکا ر.ز مانیست.ما با امریکا در حوزه اندیشه و تمدن مشکلی نداریم.مشکل جمهوری اسلامی است که خودش باید حل کند.اگر ما در این روز از کنار جمهوری اسلامی به سوی خردگرایی یعنی انتخاب دوست و دشمن بر مبنای منافع ملی اقدام کنیم جمهوری فقیهان از درون ترک بر میدارد.در 30 پیش ضد امریکایی بودن ئافتخار بود.دوران جنگ سرد بود و جهان دوقطبی اما اکنون ان مدینه فاضله فروپاشیده با میلیونها کشته.ما امروز در حوزه اندیشه وتمدن در حال تعامل با پدیده غرب هستیم.ما در روز 13 ابان باید بگوییم که از تبار فقیهان نیستیم.شعار ما مرگ بر کسی نیست جز دیکتاتور .ما به ازادی می اندیشیم فارغ از ایدئولوژی فقیهان.

نوبل امید و تغییر

جایزه صلح پرزیدنت اوباما هنوز در جهان در معرض نقد قرار نگرفته ،شاید از ان جهت که بسیاری ترجیح می دهند محتاط باشند و شاید می خواهند در موجی که در پی خواهد امد تماشاگرباشند تاهمراه.حوادث تاریخ ساز همواره از این دست مورد نقد قرار می گیرند زیرا که اماده نیستیم و برای ان لحظه خود را اماده نکرده ایم.من اما یک روزنامه نگار هستم با خبر زندگی می کنم و البته به تجربه اموخته ام که در تحلیل بردبار باشم .
همه مثل هرسال در انتظار اعلام نام دوتن در میان برندگان نوبل بودند :برنده نوبل صلح و برنده ادبیات.نه این که دیگران که برنده سایر جوایز می شوند کم اهمیت هستند. شاید از ان جهت که برای افکار عمومی این برندگان همواره از اهمیت بیشتری بر خوردار بوده اند..اول بگویم که این جایزه بحق ترین اقدام بوده است و باید کسانی را دست اندرکار این اقدام شجاعانه بوده اند ،ستایش کرد.کسانی که به واژه ای به نام “امید”رای دادند.
امید واژه ای رازگونه در دنیای پر از وحشت امروز است.دنیای بازگشت به کابوس های اتمی و روز های ویرانی اقتصاد در جهانی که امید به زندگی هر لحظه در ان کم رنگ تر می شود.تصور این که در اسیا چه می گذرد لرزه بر اندام می اندازد این که پاکستان در استانه یک جنگ داخلی است و طالبان خشنونت در جهان به نام دین چه جهنمی می توانند بسازند.من نمی توانم احمدی نژاد اتمی را تصور کنم و این که در ایران می تواند دهها کهریزک بسازد و اگر صاحب سلاح باشد رهبرش قصد خواهد کردکه یک نبرد صلیبی را فرماند هی کند.این که در افریقای فراموش شده دزدی دریایی هم باب شده است.این که از کودکان نه تنها برای سو استفاده شغلی و جنسی بهره می برند بلکه انان را برای کشتن تربیت می کنند.این جهانی نیست که باید ما می ساختیم و به فرزندان خود می سپردیم.هنوز خون”ندا” در رگ های خبر می جوشد و مادر سهراب پیراهن او را می بوید.پدر “امیر”خودش را مجازات می کند که چرا به جمهوری اسلامی اعتماد کرد و فرزندش را به انان سپرد. شب ها که نه روزها پر از وحشت است. صدای پای جنگ را می توان شنید.جهان هم به ستوه امده است از این همه بی عدالتی.
پرزیدنت اوباما در این روز های پر وحشت نماد امید و تغییر است.سازمان ملل در چنبره لابی ها و محدویت های از پیش ساخته قفل شده است.و در این هنگامه تنها یک قدرت با پشتیبانی افکار عمومی جهان می تواند صلح را حتی در صورت لزوم با فشار به جلو براند و جنگ طلبان را از صحنه حذف کند.امروز پرزیدنت اوباما برای افکار عمومی جهان نماد صلح است.صلحی که مشروط است به پذیرش ملتها .اکادمی نوبل اورا از کاخ سفید جدا کرد تا از این انرژی و از این فرصت برای کمک به اندیشه تغییر در نظام جهانی استقبال کرده باشد.کسانی که در اندیشه ارتقا چانه زنی خود در نظام بین الملل بودند باید نگران باشند که از این پس باید با کسی مذاکره کنند که نمادصلح است.اکادمی نوبل با دریافت و درک این فرصت برای اولین بار به یک استراتژی جایزه داده است تا توان ان را به صورت تصاعدی افزایش داده باشد و به یک جریان فکری کمک کند تا نهادینه شود تا فرصتی بیشتر برای درک موقعیت خود و طراحی تاکتیک های لازم برای ادامه راه داشته باشد.اکنون راه دشوار صلح شاید دشوارتر هم شده باشد امافرصتی دیگر خلق شده است،حتی برای اقتصاد امریکا که این روزها نفس هایش به شماره افتاده است.شاید بهت حهان بیشتر به ان دلیل باشد که نوبل در دست کسی است که در اغاز راه است و نه در پایان ویا میانه راه.ما باید به این فرصت تاریخی امیدوار باشیم و کمک کنیم تا کسی که قدرت دارد و طالب صلح است برنامه هایش را عملی سازد.زندگی در پس این روزهای تاریک حتی اگر ما نباشیم برای نسل اینده پر از امکان و انتخاب خواهد بود.جهانی که باید ساخته شود به تغییر نیاز دارد و هر تغییری بدون انرژی توام با امید امکان پذیر نیست. ما باید خوشحال و خشنود باشیم که با مخالفان این رویداد تاریخی در یک سو نیستیم.انان که از عصبانیت دندان بر هم می فشارند.حتی اگر لازم باشدباید روزی چند هزار بار “امید “را با خود تکرار کنیم تا به ان ایمان بیاوریم وبه تغییر.که ضرورت درک فرصت تاریخی تمدن کنونی بشر است تا از شر خشونت رهایی یابد.

جنگ نرم کهریزکی

در ادبیات سیاسی هر واژاه ای با خود مقصودی را حمل می کند و در این میان جنگ در این روزها به اشکال گوناگون در ایران استفاده میشود.ما متهم می شویم در حال راه اندازی یک جنگ نرم بر علیه حکومت هستیم.من نمی دانم این واژگان در نزد سازندگان و مجریان ان از چه مفهمومی برخوردار است ؟اما این نکته را دریافته ام که جنگ یعنی پایان هرگونه تفاهم مسالمت امیز .بنابراین در این میان یک طرف اماده استفاده از اتش است و البته از ان به نحو احسن سود برده است از زندان و دادگاه نمایشی تا شکنجه و تجاوز که داستانش عالمگیر شده است.اما حرف این نوشتار اغاز حیات جدید جنبش ازادیخواهی در ایران است.
از روزی که از میدان راه اهن تا میدان تجریش حلقه انسانی تشکیل شد حکومت اگر عاقل بود باید درمی یافت که این نسل مطالبات خود را فریاد میزند و تا چه حد نجیب است که تنها به موسوی اکتفا کرده است و حتی به کروبی هم قانع است و هنوز از انتخابات با حضورناظران بین المللی هم حرف نمیزند، هنوز از پرونده های دهه60 سخن نمی گوید تا سرداران بر اشفته شوند و همه یک صدا در یک سو قرار بگیرند.اما جابجایی ارا و سرکوب کهریزکی پایان امید بود زیرا در روز 25 خرداد صف بندی در خیابان شکل گرفت روزی که سپاهیان ان را اغاز جنگ می دانند. و به همین د لیل اغاز داغ و درفش هم بود که همه امروز می دانیم که از کشته پشته ساختند و از بام مسجد سینه جوانان را شکافتند اما کسی به مسجد و بانک و سازمان دولتی حمله نبرد.و اگر هم خبری باشد ساختگی است.
ما سرانجام به امروز که ماه مهر باشد رسیدیم .
اکنون ما در خانه خود هستیم و انچه را که در جستجویش بودیم یافته ایم.دانشگاه و دانشجو و جنبش دانشجویی حامل مطالبات ماست و در غیاب سندیکاهای کارگری و برخی تشکل ها که سر در لاک کشیده اند این جنبش دانشجویی است که در خط مقدم نظریه پردازان جنگ نرم را به چالش خواهد کشید.تنها روزی پس از اغاز به کار دانشگاهها، دانشجویان را در حال گپ در یک پارک دستگیر می کنند.باور کنید که مردان جنگ طلب ترسیده اند و اگر به این واژه اویزان شده اند برای افزایش روزافزون سرکوب و تهدید است و یافتن بهانه برای توجیه حضور سپاه در صحنه.
ما از خرداد تا مهر بردباری کردیم اما از این پس کمترین اقدام رسوایی است.مثل رسوایی اقای حداد عادل که از عصصبانیت در کلاس درس هم حاضر نمی شود.جنبش دانشجویی اکنون در میدان حاضر است و اگر تهدید شود بر خلاف حادثه 18تیر این بار تنها نخواهد ماند زیرا همه در خیابان هستند و همه خواهان تغییر .وظیفه همه ما حمایت از دانشجویان است.همچنانکه دفتر تحکیم وحدت هشدار داده بود “اقدام های عجولانه انداختن جرقه در انبار باروت است.”
در این میدان اگر انان به جنگ می اندیشند ما به منافع ملی خویش می اندیشیم به سربلندی کشورمان .ما از امروز تا 13 ابان یک دوره تاریخی را سپری خواهیم کرد تا بار دیگر هویت خود را از حکومت باز پس بگیریم.و در ان لحظات دانش اموزان نیز به دانشجویان ملحق خواهند شد.ما در ان روز میتوانیم در سراسر ایران بیش از 17 میلیون نفر باشیم.روز قدس به سرداران ثابت کرده است که روزگار دیگری امده است.و اکنون نوبت دیگری از ازمون ما و حکومت فقیهان است که در سنگر ضد امریکایی مذاکره گدایی می کند.

,