این مطلب نقد دیدگاههای 293تن از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی خطاب به روحانیت نیست.من تنها از این فرصت تاریخی برای نقد جایگاه روحانیت در این مقطع زمانی استفاده کرده ام.
دکتر حمید عنایت فقید که مرگ نابهنگامش جامعه روشنفکری را از به ثمر نشستن دیدگاههایش محروم کرد یک نظریه تاریخی دارد.دکتر عنایت می گفت “تیری که در حرم حضرت عبدالعظیم از تپانچه میرزا رضا کرمانی بر سینه ناصرالدین شاه نشست به عمر کوتاه پان ایرانیسم پایان داد تا ما از این پس شاهد ظهور پان اسلامیسم درعرصه تحولات سیاسی ایران باشیم.”
تنها ده سال پس از کشته شدن ناصرالدین شاه مشروطیت به پیروزی رسید و روحانیت به صحنه ارایی و صحنه گردانی مشغول بود.روحانیان با هم تسویه حساب می کردند و مردم هزینه ان را می پرداختند.شیخ فضل اله نوری در باغشاه همه ازایخواهان را از دار اویخت تا ان که خودش قربانی این بازی حذفی شد و در دادگاهی به ریاست یک روحانی به نام شیخ ابراهیم زنجانی به دار اویخته شد.در روز موعود فرزند ارشد شیخ در سوی مردم بود و از اعدام پدرش به عنوان اجرای عدالت یاد می کرد.شیخ مهدی نوری پدر نورالدین کیانوری اخرین دبیر کل حزب توده ایران بود.
روحانیت در انقلاب مشروطیت فرصت یافت تا حضور سیستماتیک خود را در صحنه به مثابه یک حزب تمام عیار بیازماید.نتیجه این ازمون موفقیت امیز بود.انان به این نتیجه رسیدند که مجلس محل مناسبی برای فعالیت سیاسی در جامعه ایران است.این شیفتگی راز موفقیت روحانیت بود.بی ان که به قدرت الوده شوند در جایگاه نقد قدرت و به عنوان نماینده انان در ساختار قدرت سهیم می شدند.به همین دلیل در قانون اساسی جمهوری اسلامی حتی فقیه مطلق العنان هم حق انحلال پارلمان ندارد و این که از اقای خمینی نقل میشود مجلس در راس همه امور است هم ناشی از همین دیدگاه است.اما اقای خمینی به این هم اکتفا نکرد و به بسط نظریه ولایت فقیه پرداخت.او در سال 42 نه در رثای ازادی بلکه در اعتراض به حق رای زنان به شاه اعتراض کرد و پس از ان در اعتراض به متلاشی شدن طبقه فئودال که منبع تامبن بودجه روحانبت تلقی می شد به شاه اعتراض کرد و درغیاب یک جنبش روشنفکری پر توان موفق شد یک شبکه عوام گرا در گرد خود ایجاد کند.این همه البته نه از توان اقای خمینی بود که از یک نظریه واپسگرایانه دفاع می کرد بلکه از کج فهمی جنبش روشنفکری و لجبازی شاه هم ناشی می شد.همه این عوامل دست به دست هم داد تا اقای خمینی با کمک برخی کشورها نظیر لیبی در سال 57 در راس قیام قرار گیرد.ما همه در قبال تاریخ و اینده کشورمان مسئولیت داریم زیرا ما بودیم و ما دیدیم او را در ماه.
اما فقیه وقتی لباس خلافت به تن کرد با تکیه بر یک ایدئولوژی واپس گرا برای جنایت توجیه شرعی افرید تا بتواند طبقه سنتی را برای سرکوب طبقه مدرن با خود همراه سازد.سکوت مرگبار دهه 60 در برابر اعدام هزاران تن از جوانان ایران ناشی از این توجیه بود که امام است و حق دارد.او مرد دین بود و کم نبودند کسانی که می گفتند “میخواهند پیرمرد را بی ابرو کنند امام که فرمان قتل و تجاوز نمی دهد ؟ ان هم در زندان؟”او به مثابه اولین ولی فقیه مطلق العنان تاریخ شیعه همه فرمان ها را شخصا صادر می کرد.و پس از او جانشین بر حقش که روزگاری منتقد نظریه مطلقه فقیه بود بر این صندلی تکیه زد و در غیاب شخصیت کاریزماتیک او حوزه نفوذ روحانیت را به عرصه های امنیتی گسترش داد تا برای حوادثی از جنس جنبش سبز اماده باشد.
روحانیت اما در این سالها در قدرت سیاسی هم استحاله شد.وقتی دین مداری از حوزه عمومی ارام ارام رخت بر بست و جامعه به سوی سکولاریسم کوچ کرد درامد سنتی روحانیت از محل موسوم به وجوهات هم کاهش یافت.بنابراین حوزه وابسته یه بودجه عمومی کشور شد که البته از سوی دفتر رهبر سازماندهی می شد.روحانیت وابسته به در امد نفت چگونه می تواند بخشی از بدنه دولت نباشد و چرا از انان می خواهیم که از حقوق و در امد مالی خود چشم پوشی کنند؟
حزب روحانیت معتقد است که اگر حذف روحانی از صحنه اغاز شود بازی تا حذف اخرین نفر ادامه خواهد یافت و دیگر اثری از انان باقی نخواهد ماند بنابر این اعضای این حزب همه در صدد حمایت از جنایت علیه ملت ایران برامده اند.البته دراین میان باید حساب برخی از انان جدا کرد که از سالها پیش از حزب حوزه قم اعلام برائت کرده اند.این اشتباه است که سکوت مرگبار کنونی را ناشی از نارضایتی بدانیم و بر این باور باشیم که با یک نامه حزب روحانیت دچار فروپاشی خواهد شد.روحانیت به پایان عمر سیاسی خود رسیده است و از این پس تنها به صورت فردی به حیات خود ادامه خواهد داد.و حتی انحلال حوزه علمیه قم در اینده و بر اثر تحولات بر امده از کودتای 22 خرداد و شراکت حزب روحانیت در ان دور از انتظار نیست و در واقع باید بخشی از خواسته های جنبش مدنی باشد تا از تکرار حوادثی نظیر مشروطیت و نهضت ملی شدن نفت و قیام اصلاح طلبانه 57 جلوگیری شود.
روحانیت در ظرف 30 سال خلافت چنان از کشته ها پشته ساخت که در این روزها دین داری هم وظیفه ای بس دشوار است و این همه از برکت حکومت فقیهان بود.این کارنامه 30 ساله به حمله اعراب و مغولان طعنه می زند و در تاریخ چاره ای جز در کنار انان ایستادن ندارد .کاش دکتر عنایت امروز در میان ما بود و این پایان را تماشا می کرد و بی تردید بر این ویرانه نظریه جدیدی استوار می کرد.
ارسال شده در مورخ 25 آگوست 09 توسط مسعود | موضوعات: روزنامه | نظرات: 13 نظر
چند روزی با خودم کلنجار رفتم تا در باره پدیده شوم تجاوز در زندانهای ایران ننوبسم نه اینکه نخواهم شرم داشتم ولی دلم نیامد که فرزندان ایران را در این روزها تنها بگذارم.
سلام بر شرف شما که جمهوری اسلامی از دیدن ان وحشت داشت و به همین دلیل تلاش کردند که ان را از شما باز ستانند که ممکن نیست شما قهرمانان ملت ایران هستید.
حکومتی که نماد ازادگی اش طیب باشد بی تردید زندانبانش هم رادران و لاجوردی و ماشااله قصاب خواهد بود. این حکومت با تجاوز زاده شده است و اگر بخواهیم پی جویی کنیم باید سرشت ان را بیشتر بشناسیم.سرشت روحانیت را که به کلام و به رفتار از الوده ترین اقشار فلات ایران در طی قرنهای گذشته بوده است.این قوم در کلام به هیچ حریمی احترام قائل نیستند و به رفتار اگر تظاهر می کردند پس از ان که قدرت را در سال 59 به طور کامل در دست گرفتند کاملا بی پروا شدند.انچه امروز در ایران به عنوان تجاوز حتی با وجود تیغ سانسور به رسانه ها کشیده شده سابقه ای طولانی دارد.
در دهه 60 که اعدام ها بیداد می کرد یکی از راههای شکستن مقاومت در زندانها تجاوز با مجوز اقای خمینی بود.او فرمان داد که دخترکان را پیش از اعدام در معرض تجاوز پاسداران ولایت قرار دهند تا راه بهشت به روی انان گشوده شود.کم نبودند کسانی خود کشی کردند تا این راز هرگز گشوده نشود.اما جناب دکتر شجاع الدین شیخ الاسلام زاده که در ان روزها در زندان اوین بود و اکنون در بیمارستان پارس پول پارو می کند می تواند بگوید از زندانیانی که پس تجاوز به بهداری اوین برای مداوا اعزام می شدند.
این عمل جنایتکارانه از همان روزها به یک رویه و در زندانها به عملی عادی تبدیل شد. علاوه بر بازجویان و پاسداران ولایت زندانیانی که قرار بود اعدام شوند از سوی مسئولان زندان به عنوان عامل به کار گرفته می شدند تا در ازا هر تجاوز چند ماهی اجرا حکمشان به تعویق افتد.
نمایندگان امام زمان با دزدان و قاچاقچیان همدست می شدند تا به فرزندان ملت ایران تجاوز کنند.این تنها بخشی از کارنامه خمینی است.در خاطرات اقای منتظری امده است که اقای امید نجف ابادی نماینده ایشان در امور زندانیان که پس از عزل ایشان به زندان افتاد التماس می کرد به اقا بگویید مرا زودتر اعدام کنند که طاقت این همه شکنجه را ندارم. این درخواست سرانجام اجابت شد و ایشان در سن 70 سالگی به اتهام لواط اعدام شد.
زهرا کاظمی عکاس و خبر نگار در سن 54 سالگی به فاصله دستگیری در مقابل زندان اوین تا اتاق افسر نگهبان در یک کیوسک مورد تجاوز قرار گرفت.دکتر زهرا بنی یعقوب در زندان همدان به همین شیوه جان خود را از دست داد . پدرش در دوران جنگ اسیر عراقی ها بود و شاید فکر نمی کرد که فرزندش روزی چنین فرجامی داشته باشد انهم در وطن و اکنون برادران و خواهرانش در زندانهای خامنه ای در معرض تجاوز قرار دارندو روحانیت معظم دم بر نمی اورد زیرا که خودش می داند این اخبار از جنس شایعه نیست و اینان حتی در مواردی راسا دستور ویا به عبارت فقهی فتوا به تجاوز داده اند.
علی لاریجانی ریاست مجلس شورای اسلامی چراغ برداشته و در پی متجاوز گشته و نیافته است.این چراغ و این مردانگی ارزانی شما باد که دروغ را هم رسوا کردید.
نباید ترسید و نباید به شرم پناه برد که اینان از شرم و حیا بی خبرند.وقتی که در سال گذشته خبر نماز برهنه معاون نیروی انتظامی تهران با 7 یا10 زن در یک خانه به رسانه ها کشید کسی باور نمی کرد اما شاید سردار عریان امروز برای خوش رقصی به همکاری هم دعوت شده باشد. اگر هنوز در بهت شنیدن این اخبار هستیم به دلیل خوی انسانی ماست که این رفتار حیوانی را نمی توانیم درک کنیم.
و این شعر شاملو را این روزها می خوانم و می خوانم که سرنوشت ماست.با هم بخوانیم برای انان که شاید در این لحظات واژگانی از این دست تسلی بخش روح ازرده شان باشد.
جخ امروز
از مادر نزاده ام
نه
عمر جهان بر من گذشته است.
نزدیک ترین خاطره ام خاطره قرن هاست.
بار ها به خون مان کشیدند
به یاد آر
و تنها دستاورد کشتار
نانپاره بی قاتق سفره بی برکت ما بود.
اعراب فریبم دادند
برج موریانه را به دستان پر پینه خویش بر ایشان گشودم
مرا و همگان را بر نطع سیاه نشاندند و
گردن زدند.
نماز گزاردم و قتل عام شدم
که رافضیم دانستند
نماز گزاردم و قتل عام شدم
که قرمطیم دانستند
ان گاه قرار نهادند که ما و برادران یکدیگر را بکشیم و
این
کوتاه ترین طریق وصل به بهشت بود!
به یاد ار
که تنها دستاورد کشتار
جلپاره بی قدر عورت ما بود.
خوشبینی برادرت ترکان را اواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهت من چنگیزیان را اواز داد
تو را و همگان را گردن زدند.
یوغ ورزاو بر گردن مان نهادند
به گاو اهن مان بستند
بر گردن مان نشستند
و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند
که بازماندگان را
هنوز از چشم
خونابه روان است.
کوچ غریب را به یاد آر
از غربتی به غربتی دیگر
تا جستجوی ایمان
تنها فضیلت ما باشد.
به یاد آر :
تاریخ ما بیقراری بود
نه باوری و نه وطنی.
ارسال شده در مورخ 12 آگوست 09 توسط مسعود | موضوعات: روزنامه | نظرات: 28 نظر
امروز یازده سال از ان ساعت شوم سپری شده است .همان لحظه ای که محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی در مزار شریف به تهران خبر داد طالبان به شهر حمله کرده اند وبه سوی کنسولگری ایران می ایند.
“وظیفه من چیست؟”
این اخرین سطر از خبری بود که صارمی ارسال کرد و پس از ان به همراه جمعی از ایرانیان حاضر در کنسولگری تیرباران شد.محمود صارمی از همکاران من بود در خبر گزاری.استخدام او مصادف شد با حضور دائمی من در اتاق خبر.ما با هم دریک شیفت کار می کردیم. او نجیب بود چنان که شرمسار لطف اش می شدی.پر از ارزو بود.تازه شروع کرده بود درس و کار و اغاز زندگی زناشویی در خانه ای کوچک.من بارها به او توصیه کردم پس از یایان فوق لیسانس در رشته خودش کار کند.اما می گفت خبر را دوست دارم.و پایان این عاشقیت خونین شد.من در سال 74 به همراه جمعی دیگر از خبرگزاری اخراج شدم. وقتی خاتمی از وزارت ارشاد رفت و به جایش علی لاریجانی امد به دلیل مقاومت حسین نصیری در برابر نوکر مرام خواهی لاریجانی از خبر گزاری اخراج شد و به جایش فریدون وردی نژآد که از فرماندهی سپاه قدس بر کنار شده بود نشست و این اغاز ریزش نیروهای وفادار بود که باید بر کنار می شدند تا سردار از سپاه قشون بکشد به خبرگزاری. من روزی که برای تسویه حساب رفتم.اول به دوستانم سر زدم ولی همین احوالپرسی را هم تحمل نکردند و دستور دادند تا کمیته مستقر در خبر گزاری مرا به اتهام حمل احتمالی مواد منفجره بازداشت کند. من دیگر به خبرگزاری راه داده نشدم.حتی در دوران اصلاحات چون خودی نبودم و صارمی را هم ندیدم جز در مواردی که با تلفن تماس داشتیم.در همین تماسها بود که شنیدم سینا به دنیا امده است.خیلی خوشحال بود و حتما ارزوهای بسیاری برایش داشت.تا طالبان او را از ما گرفتند.
و امروز روز اوست و روز ما در کنار او و با یاد او .
امروز روز خبر نگار است.17 مرداد همان روزی که صارمی اخرین خبرش را ارسال کرد.او بیمار بود زمانی که به اجبار به مزار شریف اعزام شد.و امروز در 11 سالی که او در میان ما نیست.کشور ما ایران لقب بزرگترین زندان روزنامه نگاران را به خود اختصاص داده است. بنا بر اعلام سازمان گزارشگران بدون مرز، این روزنامهنگاران پس از انتخابات ۲۲ خرداد ماه در ایران زندانی شدهاند: مهسا امرآبادی، احمد زیدآبادی، کیوان صمیمی بهبهانی، سمیه توحیدلو، شیوا نظر آهاری، محمد عطریانفر، سعید حجاریان، محمدعلی ابطحی، سعید لیلاز، محمد قوچانی، ژیلا بنییعقوب، بهمن احمدی امویی، مازیار بهاری، اسماعیل حقپرست، عیسی سحرخیز، مسعود باستانی، کاوه مظفری، مجید سعیدی، ساتیار امامی، هنگامه شهیدی، سعيد متين پور، مرجان عبدالهیان، کورش جوان، حسن شیخ آقایی، رضا رفیعی فروشانی، امید سلیمی، احمد بحری، ابوالفضل عابدینی، سعید شریعتی، مهناز محمدی، رخساره قائم مقامی، میرحمید حسنزاده، رضا نوربخش و امیر حسین یزدانی خرم
من با بسیاری از این انسانهای شریف مثل صارمی از نزدیک و در مواردی در یک میز کار کرده ام.اگر به وطن پرستی باشد از ولی فقیه بیشتر به ایران عشق می ورزند .با هر معیاری سنجیده شوند ازاده تر هستند.این دادخواهی را باید به کجا ارسال کنیم که امروز طالبان کشور ما اشغال کرده اند و با هر وسیله که نه با گلوله همو طنان ما را می کشند و ما نمی توانیم اخبار ان را بنویسیم و از ان حادثه عکس بگیریم.
طالبان در کشور ما جولان میدهند و اگر دهانی به ازادی گشوده شود ان را خرد می کنند تا ما بترسیم و سکوت اختیار کنیم.جهان در پی ملا محمد عمر است.مگر او چه کرده است که برادران ایرانی اش نکرده اند؟ چرا اینان را ازاد گذاشته اید تا نو جوان 12 ساله را بکشند؟ما جاسوس هستیم که جز خبر رسانی حرفه دیگری نداریم یا شما که ثروت ملی را بار کامیون می کنید و به خارج می فرستید برای روز مبادا؟ ما جاسوس هستیم که با شرافت به دنیا اعلام می کنیم پرونده هسته ای ایران راه حل نظامی ندارد مبادا که شما جهان را به حمله نظامی به ایران تحریک کنید و یا شما که از لبنان نیرو کشیده اید و از روسیه سلاح می خرید برای سرکوب؟
بخوانید تاریخ را تا بدانید که کشته همواره از ماست و قاتل و شکنجه گر همواره از شما.
ما در این لحظه که شما بر مزار” صارمی” ما گلهای سفارشی می نشانید حتی یک دفتر نداریم تا در ان برای همکاران خود گرد همایی تشکیل دهیم.شما که بازداشت می کنید و بازجویی می کنید از مهسا امر ابادی خبر دارید که باردار است؟
چگونه باور کنیم که شما انسان هستید و چگونه از این پس با شما در یک کشور زندگی کنیم؟شما از وطن ما که امروز روحش و جسمش هزار پاره است چه میخواهید؟ اگر به تاراج هم باشد شما فقط در 30سال گذشته حداقل 1000میلیارد دلار نفت فروخته اید و اگر به شقاوت باشد تا روح پلید تان ارام شود بیش از 10000 نفر را اعدام کرده اید و بیش از این تعداد را به زندان فرستاده اید و حتی در زندان به انان تجاوز کرده اید.من چگونه فراموش کنم که تنها شهر بازی خاطره کودکی مرا در تهران تعطیل کردید تا خانواده زندانیان را از انجا به دیدار قربانگاه فرزندانشان ببرید.شما از پشت کدام قابیل هستید که مادر و فرزند را با هم زندانی می کنید؟ و البته شما برای وحشت ما حتی فرزندان خود را کشتید ولی ما باور نکردیم زیرا هنوز و در ان روزها شما مقدس بودید و ما همان ملتی بودیم که فقیه شما را در ماه دیدیم.و اما امروز شما رییس ستاد تقلب خود را از ترس فرزندان ما با هلی کوپتر به بهارستان می فرستید تا به قران سوگند یاد کند می خواهد به میهن ما خدمت کند.شما چند روز می توانید در کهریزک زنده بمانید؟
صارمی در اخرین خبرش نوشته است “طالبان در شهر هستند بگویید من چه وظیفه ای دارم؟”
من هم از همه کسانی این چند سطر را می خوانند می پرسم “طالبان ایران را اشغال کرده اند ما چه وظیفه ای داریم؟”
ایا روز خبرنگار در سال اینده را با همه همکارانم در ازادی و در ایران جشن خواهم گرفت؟ایا این طالبان هم مثل برادران خود در ان سوی مرزها مثل برف ذوب خواهند شد؟ و خودم می گویم جرا نه. چرا باید نا امید شویم. انان از مرگ خود خبر دارند که از ما ترسیده اند.باور کنیدهراس این قوم را تا باور کنید قیام و فریاد خود را.
ارسال شده در مورخ 7 آگوست 09 توسط مسعود | موضوعات: روزنامه | نظرات: 11 نظر
بهارستان 102 سال پیش وارد تاریخ سیاسی ایران شد.یعنی روزی که قرار شد تا مدتی عدالتخانه بر امده از مشروطیت در خانه سپهسالار میهمان باشد.اما این میهمانی یک قرن است که ادامه دارد و امروز و در همین لحظات استبداد صغیر دوم با حضور محمود احمدی نژاد و به کارگردانی پاسداران ولایت و فقیه منصوب به رهبری اغاز شد.
این شاید که نه اغاز پایان جمهوری فقیهان هم هست که اگر تا امروز پرده ای از شرم میان حاکمان و مردم حایل بود از امروز نیست.
ان سبو بشکست و ان پیمانه ریخت.
کودتا از امروز در لباس دولت دهم با دو هدف اصلی پیش خواهد رفت.اول سرکوب در داخل و دوم چانه زنی در خارج.
سرکوبی که از 25 خرداد و عریان تر از ان در 30خرداد در میان بهت ملت اغاز شد به شکلی کاملا سازمان یافته از امروز و کاملا گسترده از اول مهر اغاز خواهد شد.بازداشت ها ادامه خواهد یافت تا ان که اعضا جنبش مدنی فضایی جدید خلق کنند و یا در میدانی جدید توپ را بگردانند مثل شکل گیری جنبش دانشجویی از اغاز مهر که به کمک سندیکاهای کارگری و جنبش زنان نیازدارد و اگر با فروپاشی اقتصادی که از هم اکنون می توان انتظار داشت طبقه توسط رو به بالا هم وارد میدان شود که در ان صورت فقیهان و پاسداران ولایت چاره ای جز اعلام و اعمال حکومت رسمی نظامی ندارند.
جنبش مدنی اما به حیات خود ادامه خواهد داد ودر این هیچ تردیدی نمی توان داشت.
جمهوری فقیهان اما به چانه زنی در خارج هم دل بسته است تا از طریق مذاکرات هسته ای و وحشت هسته ای قدرت های بزرگ را وادار کند تا از کودتا و سرکوب چشم پوشی کنند و با احمدی نژاد از در اشتی درایند.اما اجابت این در خواست مستلزم یک پیش نیاز هم هست.در واقع مذاکره با ایران نظیر کره شمالی نخواهد بود.زیرا ابتدا و تا این لحظه بر مبنای انکار پیش رفته است و در هر لحظه ای که اعلام شود ایران یک قدرت هسته ای است تکریم در کار نخواهد بود.به همین دلیل روسیه هم در بازی تمام قد در کنار خامنه ای و احمدی نژاد نیست.اما نقش دولت امریکا کلیدی است.با توجه به ان که دولت اقای اوباما از گفتگو حمایت می کند دولت کودتا باید پاسخی برای وقت کشی دست و پا کند و از همه مهمتر این که ایا غرب در صورت ادامه سرکوب حاضر است نقش مردم را در اینده سیاسی شان انکار کند؟ و با نمایندگان خامنه ای بر سر میز مذاکره بنشیند؟
پاسخ به این پرسش چندان دشوار نیست و تنها نیاز به زمان دارد.زمانی که در ظاهر ما از دست می دهیم و انان از ما می ربایند.در حالی که انان زمان را از دست می دهند و ما با در کنار هم بودن ان را به دست می اوریم.30در حسرت امروز بوده ایم و اکنون که به ان رسیده ایم نباید هراس داشته باشیم.در یک فرایند مدنی زمان فروپاشی باید فرا رسیده باشد تا انتظار ان را داشته باشیم در غیر این صورت حادثه در محیطی اکواریمی رخ می دهد بی ان که ثمری داشته باشد.
استبداد صغیر دوم اغاز شده است با سرباز روسی و فقیهانی مثل شیخ فضل اله نوری اما شاید تاریخ دست اندرکار اعاده حیثیت از شاهان است که محمد علی شاه نیست و شاید اگر بود به جای سربازان روسی از پاسداران ولایت قدردانی می کرد.
عمر ما اما در این میدان بهارستان از قرن گذشت.که تنها عدالتخانه می خواهیم و بس.در واقع یک کلمه را 100 سال است که در این میدان فریاد می زنیم
قانون
ارسال شده در مورخ 4 آگوست 09 توسط مسعود | موضوعات: روزنامه | نظرات: 2 نظر
اولین جلسه بی دادگاه استالینی در تهران برگزار شد.همه مردم از ان چه در زندانهای ایران میگذرد خبر دارند.30 سال است همه خبر دارند که در پشت دیوار بازجویان چه کسانی هستند.اگر تا دیروز ما بودیم که باید حساب پس می دادیم امروز دولتیان دیروز که در برابر حضرت فقیه خم نشده اند محاکمه میشوند.
اما با دیروز تفاوت دارد کسی باور نمی کند.این از مرز باور انسانی ما عبور کرده است.شما انسان نیستید و اگر در این هیبت زندگی می کنید ما شما را به این نام نمی شناسیم.
دو تن از متهمان گفته اند که بازجویان از بهترین دوستان انان شده اند و اهل فهم بوده اند.اهل فهم که شلاق نمی زند .اهل فهم به زنان تجاوز نمی کند؟اهل فهم بازجو نمی شود؟اهل فهم فقط زندانی می شود.
این بازی ادامه دارد و ما هم ان را ادامه خواهیم داد تا به اهل فهم بفهمانیم که این پایان خط است.وقتی استالین مرد اهل فهم در زندانهای او جرات نمی کردند که اعلام او مرده است زیرا می دانستند که مرگ انان هم فرا رسیده است.اهل فهم ها کسانی هستند که باید اهل غرق هم باشند.بخوانید داستان مولانا و اهل فهم و یک جاشو را که تنها شنا می دانست.
گفت یا شیخ هیچ آ شنا دانی
گفت لا
گفت کل عمرت بر فنا.
ارسال شده در مورخ 2 آگوست 09 توسط مسعود | موضوعات: روزنامه | نظرات: بدون نظر