باید باور کنیم

این خصلت یک جنبش خیابانی است که خود را دیر باور می کند زیرا زاده عدم خشونت است و سلاحی ندارد تا پاسخ گلوله را با گلوله بدهد.انقلابیون در این راه اهل صبر نبودند و به سرعت مسلح می شدند و البته با همان سلاح هم جان خود را از دست می دادند.
جنبش های عدم خشونت راهی طولانی در پیش دارند سلاح انها گرم نیست تنها خونی گرم دارند و همین خون ماست که به خیابان ابرو می بخشد.همان خیابانی که ما را از ان به عنوان علف های هرز راندند .اکنون سر در گم مانده اند که این لا له ها از کجا روییده اند.مگر ما انان را نچیده بودیم؟
ما سر از خاک بر اورده ایم تا افلاک. باور کردنی نیست ولی سرانجام مدینه فاضله اسلامی را رقم زده ا یم.این اخرین ایدئولوژی ما قبل انسانیت عدالت خود را ثابت کرد.این هویت ما نیست.هویت ما در شکل گیری است.مدرن و متکی به اصول انسانی.متهعد به حقوق بشر فارغ از نژاد و دین.
خشونت عریان اقای خمینی را باور نکردیم.در چهره او ارمان های بسیاری می دیدیم ولی او یکی از دروغگوترین انواع انسان ها بود.کسی که دستور داد تا نوه ا ش را با تیر بزنند.
او بود که دستور داد برادرش را به اتهام حمایت از بنی صدر خلع لباس کنند.
او بود که دستور داد اگر کودکی در قنداق بر علیه اسلام شعار دهد تیرباران اش کنند.
او بود که دستور داد زنان سیاسی را با فرزندان شان زندانی کنند تا زودتر اعتراف کنند.
او بود که دستور داد به دخترکان باکره پیش از اعدام در زندان ها تجاوز کنند.
او بود که دستور داد در صندوق های رای به نام رجایی و پس از ان خامنه ای 13 میلیون رای شمرده شود تا روحانیت روحیه خود را نبازد.
او بود که از طریق بهشتی به غرب پیغام اطاعت داد و وقتی دانشجویان به سفارت امریکا حمله کردند احمد را فرستاد و اسناد را پس گرفت.
این روی دیگر تصویر کسی است که می گفت من خدمتگزار شما هستم و به من نگویید رهبر و در همان روزها دستور داد در زندان ها کسی نماند و رقم خورد قتل عام هزاران زندانی سیاسی در کمتر از 60 روز.
و اکنون کسی بر جای او نشسته که کمتر از او نیست.او به قلب فرزندان ما دستور شلیک می دهد.چگونه باور کنیم راستی او را؟ او مجسمه تزویر است.هر چه هست فرمان اوست.میان ما و او دریای خون و رودخانه ای از جملات سراسر دروغ جاری است.ما خشونت طلب نیستیم اما نباید خوش باورهم باشیم.روزی که به خیابان امدیم برای فریاد بود که از تنهایی به تنگ امده بودیم و اکنون که همدیگر را یافته ایم به چاردیواری تنگ 30 سال انتظار باز نخواهیم گشت.
باور کنید هر چه هست از فرمان مستقیم اوست.او از جان دادن فرزندان ما لذت می برد.ولی ما خیابان را سرانجام کشف کردیم.وعده به وسعت ایران است که باید لشگر بیاورد.
بهشت زهرا و چهلم ندا را دیدی ایا کسی به فرمان لباس شخصی های خونخوار تو گوش سپرد و نیامد و یا ترسید و زود برخاست.گیرم که دریا خون شد با موج خون چه می کنید؟
نه ما راه برگشت داریم ونه تو.برنده اما در خیابان ازدای و یا استبداد را خواهد یافت.
باش تا فردا.

تولدی دیگر

5شنبه قرار است جنبش سبز به یاد لاله سرخ خود و در روزی که 40 روز از شهادت ندا سپری می شود بار دیگر یک گرد همایی برگزار کند.شاید باور این لحظه بخشی از ناباوری تاریخی ما باشد که ما 40 روز است در اسارت و مرگ در کنار هم بوده ایم و انان که در دیگر سو قرار بود تنها در ظرف چند روز ما را از صحنه حذف کنند ارام ارام به حیات این جنبش پی می برند.
ما به پشتوانه سالها مبارزه و سالها ازادیخواهی اکنون صاحب فرزندانی هستیم که مرگ را به بازی گرفته اند .ما صاحب این درایت تاریخی شده ایم که پیش از پیروزی حقی در خواست نکنیم.ما از صاحبان واقعی این جنبش نباید افراطی گری و انقلابی نمایی درخواست کنیم.این روزهای دشوار تجربه عبور ما از تئوری های نخ نما به دنیای مدرن و اتصال به تئوری عدم خشونت است.این نجابت است که خشونت طلبان را وادار می کند برای عبور از فرزندان جنبش سبز انان را بی محابا گلوله باران کنند و یا دهانشان را خرد کنند.اما غافل از ان هستند که این نسل زاده شده است و در خیابان حیات مدنی خود را استمرار خواهد بخشید.
بی تردید در این حوزه گسترده مدنی همه می توانند در خواست های خود را مطرح کنند.مشروط بر ان که چارچوب وفاداری به جنبش سبز که از جنس عدم خشونت است حرکت کنند و به ان ایمان داشته باشند.

سلام بر پهلوانان سبز

این برکت تکنولوژی هم نعمت است و هم رنج اور.
من از تمام وجود انسانی ام گریه می کنم وقتی خبر را می نویسم که در ان سو نیستم.
او نامش پروین است اما تهمینه است.رستم کجاست؟
رستم را سالها پیش از این مرگ در کام خود کشیده است و امروز تهمینه که سهراب از دست داده است از باور دست بر نمی دارد.او پیراهن خونین سهراب را با خود می برد.به هر جایی که انسانی باشد و گوش شنوا داشته باشد و انسان باشد.
که نکشید این فرزندان ما را.
مادر سهراب را دیدم در کنار پهلوان “علی رضا دبیر”او از احساس و تنهایی در چشمانش اشک حلقه زده بود.
پهلوان برخیز ما با تو دور افتخار زده ایم ما با تو پرچم را به دوش کشیده ایم.تو تنها نیستی در کنار تو هادی ساعی هم است که در زلزله بم همه مدال های خود را تقدیم کرد به اهالی بم.
دلاور خراسانی رسول خادم تو کجا هستی.
گریه مادر سهراب را باور کنید.او از جنس ماست.
این طنز تلخی است است اما شما بر صندلی سبز تکیه زده اید.سهراب هم سبز بود .شما تا سبز بودن تنها یک بر خواستن فاصله دارید.
پس برخیزید.در این روزها ملت را تنها نگذارید.فردا دیر است. پهلوانان همواره به هنگام می رسند.از بهارستان خبر حادثه میرسد و خود فروشی .اما شما نباشید.شما از ما هستید.در کنار مادران سهراب ها باشید و هزاران مادر مثل او
پهلوانان برخیزید.امروز لحظه درنگ نیست.درنگ جایز نیست.

رییس جمهوری “ما” و رییس جمهوری” رهبر” 3 مرداد در بهارستان

اسفندیار رحیم مشایی و یا به قول دوستان سازمانی اش اقا مرتضی در مراسم تودیع از سازمان میراث فرهنگی از محمود احمدی نژاد به عنوان مردی برای تمامی فصول یاد کرده است که باید در موردش فیلم ها ساخته شود.و البته در این مورد نیازی به توصیه ایشان نبود چرا که فیلم ساخته خواهد شد از فردی که 24 میلیون رای را در یک شب دزدید.مردی برای تمامی فصول اما داستان مردی است که گردن به تیغ حاکم داد اما تن به رای حاکم نداد.”سر” تاموس مور در جهان اندیشه مظهر شرافت و پایمردی است یعنی انچه در جمهوری فقیهان نایاب شده است.
ساختمان مرکزی سازمان میراث فرهنگی در خیابان ازادی در انتهای یک بزرگراه به نام یادگار امام واقع شده است.کمی ان سوتر از ان ساختمانی که آقای مشایی 4 سال ان را به عنوان دفتر اشغال کرده بود انسانی شریف به نام مسعود هاشم زاده زندگی می کرد که تک تیر اندازان ولایت قلب مومن و عاشق اش را شکافتند.انان خانواده داغدار او را از عزاداری محروم کردند.
کمی ان سوتر در شهرک اپادانا سهراب اعرابی نامی جهانی شده است.او را هم تک تیر اندازان ولایت به شقاوت قلبش را هدف گرفتند و از ترس بوی پیراهنش پیکر مطهرش را یک ماه از مادرش پنهان کردند.
ندا را همه ان لاین دیدند که چگونه شهید شد و این همه از کرامات رییس جمهوری اقای مشایی و رهبر و اقا مجتبی است.
اقای مشایی!
رییس جمهوری شما تنها یک فصل دارد خزان ورییس جمهوری ما مهندس موسوی اما از جنس بهار است و زندگی که سبز است.شما از قلم تا کلام مرگ رقم می زنید و زندان می سازید و زندان پر می کنید ولی ما جوانه زده ایم و سبز شده ایم .
شما نام سازمانی خود را “مرتضی” انتخاب کردید زیرا در ان روزها از نام اسفندیار خجالت زده می شدید.اما این غلط بود شما مرتضی نبودید.این واژه لقب امام علی است .وقتی حضرتش به خلافت ابوبکر پس از پیامبر تن داد او را مرتضی علی لقب دادند.یعنی کسی که بر خلاف میل خود عمل کرد و رضایت داد.ولی شما حتی به رای مردم هم احترام نگذاشتید که کاش تنها این بود.شما دست به کشتار زدید.
امروز میان ما و شما یک رود جاری است.سبز که هویت ماست و سرخ که نماد پایمردی ما.
ما وشما در روز 3 مرداد در سو خواهیم بود.شما در کنار رهبر و مرشد تان احمدی نژاد و ما در کنار رییس جمهوری خود مهندس موسوی
ما به بهارستان خواهیم امد.شما در ان روز در بهارستان خواهید بود . اما مثل محمد علیشاه قاجار با سربازان روسی برای استبداد صغیر.اگر موج سبز را باور ندارید و اگر در قدرت ذوب نشده اید با سربازان بی شمار در میدان حاضر شوید.
ما در بهارستان تاریخ را بازسازی خواهیم کرد تا از انچه در این سالها به نام عدالت بر ما روا داشته اند پرده برداریم و نگران فیلم هم نباشید که امروز جهان از عظمت ملت ایران به حیرت افتاده است به هنگام فیلم را خواهد ساخت.شما در جستجوی نقش خود باشید.قضاوت تاریخ دشوار است حتی ناگوار.
ناگوار تر از انچه شما بر مردم روا داشتید.
کاش تاریخ را ورقی زده بودید پیش از ان که از مردی برای تمام فصول سخن بگویید.

ظهور وسقوط نخبگان

نخبگان سرمایه های فکری ملتها هستند.جمعی که در مقام تولید اندیشه قرار می گیرند و زندگی خود را در راه پیشبرد دانایی ملی به کار می گیرند.اینان به اعتبار پیشینه علمی ملتها می توانند نقشی هایی حتی فرا ملی ایفا کنند.
گسست های تاریخی ما ایرانیان تا امروز ثابت کرده است که با وجود کم توانی جایگاه اکادمیک اندیشه ورزی در کشورمان درک سرعت تحولات از سوی نخبگان در بزنگاههای تاریخی برای ملت فرصت اندیشه محوری ایجاد کرده است هر چند فرصت کوتاه و زمان هم رام نبوده است.شاید کمتر خوانده ایم که سنت دانشگاه در کشور ما به قرن نرسیده است.انچه که در تاریخ امده و ما می خواهیم به ان ببالیم سالهاست که جان داده و ما بر گوری مویه می کنیم که مرده ندارد.
اما تاریخ مدرن روایت های خاص خود را دارد که ما هنوز در ان مورد هم دست به کاووش جدی نزده اییم و اگر نبود همت کم نظیر دکتر سید جواد طباطبا یی شاید هنوز در درک علل انحطاط هم عاجز بودیم. ولی اکنون در این دنیای پر شتاب و مدرن ما برخواسته ایم تا خاک قرنها را از قامت اندیشه خود بتکانیم و با جهان مدرن در خواستن و ساختن همنوا شویم.
این راه بسی دشوار است و به تنبیه و مراقبت نیاز دارد.
سقوط ازاد در دنیای پر مخاطره اطلاعات اگر با دانایی همراه نباشد هیچ تضمینی ندارد که ما را به مقصد برساند. در واقع دانش محوری پرشتاب دنیای مجازی باید یاری مان کند تا انچه را نمی دانیم بدانیم و این دانستن بی تردید راهی پر مخاطره است.هر فرد یک تحلیل و هر فرد یک خبر سرانجامی جز غرق شدن در گرداب حادثه ای جدید در پی نخواهد داشت.وقتی حادثه شتاب می گیرد ان که احساس تاخیر می کند تلاش می کند تا از حادثه پیشی بگیرد و این یعنی ماجراجویی و شاید انچه هنوز به انقلابی گری شهرت دارد. اصلاح طلبی از همین نقطه خود را از انقلاب متمایز می کند.نقش نخبگان از همین لحظه انکار ناپذیر می شود. انان از شتاب حادثه جلوگیری می کنند و اندیشه ازادی خواهی را به بدنه اجتماعی تسری می دهند تا احساس تنهایی و ترس نکند.
ایین اندیشه ورزی به قهرمان بی نیاز است .به روز سخن می گوید.به روز می اندیشد اما به تصمیم نمی گیرد.
به چهره قهرمانان انقلاب ها که الگوهای نسل های گذشته بودند نگاه کنید ایا جز احساس انسانی می توانید احساس دیگری داشته باشید؟ادبیات انقلاب ها را مرور کنید ایا جز تحریک احساسات وظیفه دیگری داشته اند و یا اصولا از توانی جز این میتوانند برخوردار باشند؟ و اکنون مقایسه کنید با کشتگان جنبش مدنی .
نخبگان فرزندان دنیای مدرن هستند.محصولات فکری انان چراغ راه ملتها در گذار از سنت به مدرنیسم است.نخبگان سقوط نمی کنند مگر انان که خود را نخبه نامیده باشند بی ان که باشند و مقام یک اندیشه ازاد را در حد تئوری حاکمان تنزل داده باشند.اندیشه مرگ پذیر نیست و انچه میراست اندیشه نیست. تئوری توطئه و کودتا وانقلاب است که سرانجامی ندارد.
روحانیت امروز با انچه در طول تاریخ از خود ترسیم کرده است تفاوت دارد.وقتی فقاهت قبای سلطانی بر تن کرد باید می دانست که خود را در معرض نقد عریان قدرت قرار داده است. از همین رو اینروزها جمعی درصدد بر امده اند که اب رفته را به جوی بازگردانند.
در حالی که مردم ایران یکی از تاریخی ترین فرصت ها را خلق کرده اند تا مقام اندیشه ازاد را از ایدئولوژی پاک کنند و البته کمترین هزینه این انتخاب تجربه اندیشه محوری به جای دین خویی است.در واقع دین خویی 1400ساله فرصت اندیشه محوری را از ما سلب کرده است و چنانچه موفق شویم تا جایگاه وجدانی دین در ایران امروز را باز تعریف کنیم حتی موفق خواهیم شد تا از اسیب بیشتر به جایگاه وحدانی ان در کشوری نظیر ایران که هنوز نیاز به دین خویی در محدوده جغرافیایی اش احساس می شود جلوگیری کنیم.
مقام محترم ولایت مطلقه فقیه که می کوشد از سقوط نخبگان جلوگیری کند باید در محصول مزرعه ای نظر کند که با خشونت ابیاری – بخوانید خونباری- کرده است.مدرک مداران دولتی که به نشان نخبگی نایل شده اند نمی توانند در این روزها به پدران معنوی خود بگویند که اغاز جداسری از ملت نبود که از شما بود.شما که تاریخ و فرهنگ و اندیشه را در ولایت فقاهت قربانی کردید.بنابراین نگران نخبگان نباشید.
انان محصول و سرمایه شما نیستند که اگر هزینه منافع ملی شوند نگران اینده خود باشند.شما از خود که تصور می کنید نخبه هستید بپرسید میزان دین خویی ملت را تا کدام درجه به سقوط کشانده اید و البته میان ما وشما راهی جز این هم نمی توانست طی شود.پس بهتر ان است که نخبگان فرمایشی سقوط کنند.انان که در صحنه هستند همان نخبگانی هستند که نه در این 30سال بلکه 1400سال است که انکار شده اند و تکفیر.و اکنون در این روزهای حادثه تنها اعتبار خویش را از ملت کسب می کنند و نه از شما که همه اعتبار خود را تنها در یک شب قمار کردیدو خود بهتر از هر گروه مرجع و نخبه ای می دانید که پایان رقم خورده است و ان که هشدار سقوط می دهد نگران فردای خویش است و این ادرس خانوادگی است پس بهتر است با شجاعت اعلام کنید تا گیرنده شناخته شود.باور کنید کلام و حتی نامه و خبر و تحلیل و تهدید شما برگشت می خورد و بر روی ان با مهر قرمز می کوبند “گیرنده شناخته نشد”.

پایان یک گمان

امروز و در این دقایق اقای هاشمی رفسنجانی در حالی که از سوی صدا وسیما سانسور شده بود. در برابر هزاران نفر که تصور می کردند او هنوز هست و شاید بخواهد در کنار انان اخرین فرصت زندگی سیاسی اش را تجربه کند.اما هاشمی از این اخرین فرصت به سبک خودش و نه ادبیات تغییر و جنبش مدنی استفاده کرد. در باور هاشمی هنوز فرصت برای بازگشت اعتماد مردم وجود دارد به همین دلیل او کودتاگران را نصیحت کرد.
او از این پس در افق سیاسی ایران نقشی جدی به عهده نخواهد داشت.کسی که در جوانی شیفته امیر کبیر بود در کهنسالی به شیوه حاج میرزا اقاسی رفتار می کند که اهل دعا بود وثنا و محمد شاه قاجار را چنان فریفته بود که قبله عالم می فرمود “علاج بیماری ما در دست حاجی است او اگر بخواهد مارا درمان می کند اما چرا نمی خواهد نمی دانم.”
اما کودتا گران توان هاشمی را جدی گرفته بودند که از پخش این دیدارش با مردم جلوگیری کردند. هراس انان جدی است.زیرا از تغییر شرایط بازی ناامید شده اند.
این خصلت یک جنبش خیابانی که به سرعت قدرت خود را به بازیگران تحمیل می کند و انان که هنوز این شرایط را جدی نگرفته اند به سرعت از صحنه حذف می شوند.اکنون تنها دو یار در میدان داریم:موسوی و کروبی.و هاشمی شاید در روی نیمکت ذخیره ها البته ذخیره کدام جناح معلوم نیست.
همه صحنه اماده ایفای یک نقش تاریخی از سوی این دو تن است.امروز انان هاشمی را دیدند که حتی نگفت این مردم را نکشید.اینان همان فرزندانی هستند که ما با رای پدران و مادرانشان به این حکومت رسیده ایم.
من روزی را که هاشمی به هیبت یک طلبه جوان در تلویزیون ظاهر شد به خاطر دارم.اولین جمله اش اشاره به قدرت مردم بود.اما امروز موفق نشدم اخرین صحنه را ببینم.هنوز دلم نمی خواهد بگویم فرصت برای موسوی و کروبی هم اندک است.زیرا قصد ندارم از خواسته مردم عبور کنم.ولی کم نبودند کسانی که ارزو می کردند هاشمی در صحنه بماند و شاید هنوز باور نکرده اند که یک برگ بازی شد و جنبش مدنی یک گام به جلو رفت.
تا دیر نشده باید خودمان را باور کنیم.خیابان ما را صدا می کند.ما در خیابان تنها نیستیم.همه ترس این سیستم از بودن ماست.ما اگر باشیم انان نخواهند بود.
به نام ندا
به نام سهراب
و به نام صدها تن که در زندانها هستند باید در خیابان بمانیم. تمام هراس انان از یکی شدن ماست.
این دستهای به هم رسیده نباید ازهم جدا شوند و این فریادها نباید خاموش شوند.اینان نسل امروز و توان جنبش مدنی را هنوز درک نکرده اند.ما نباید از اینکه صحنه به سرعت از بازیگران خالی میشود بترسیم.زیرا در لحظات سرنوشت ساز به مردان و زنان راسخ نیاز داریم .ما راه را گشوده ایم که اگر جز این بود تک تیراندازان قلب های سبز را نشانه نمی رفتند.ما جوانه ازادی را در دست داریم.تا گلدان راهی نیست.
ما روزی که احمدی نژاد به مجلس فقیهان برای دریافت حکم می رود به خیابان خواهیم امد تا مهندس موسوی را به عنوان رییس جمهوری خود به کلام خداوند سوگند دهیم.
روزی که موسوی باید در کنار ما باشد.

سهراب کشان

سلام بر تو ای امید سبز
سلام بر تو ای ایمان سبز
تو ان روز زاده شدی که ما از ترس دست شستیم
مرا بخوان با گلویی پر از قناری
وای بر خاک که میزبان تو شد
وپیکر عاشقت را در اغوش گرفث
ای غرور از دست رفته و ای ایمان بر باد رفته ما
ای سبز.
تو از کدام قبیله عاشق بودی که خاک را این چنین با خون خود شرف بخشیدی
کدام نگاه در را نخواهد گشود هرگز از این پس که نیستی
و این نیستی کدامین مرز این سرزمین مرد افکن است که همواره در سوگ سهراب هاست.
تهمینه کجاست ؟
و ان تهمتن
که در سوگ تو سینه چاک کند و تاج وتخت کیان را به سخره گیرد که تو سهرابی و پس از تو هر چه هست نوشداروی ماست.
وای بر دستی که قلب مقدس ترا چون خواهر عاشقت ندا نشانه رفت و وای بر لحظه ای که زمان از این بیداد باز نایستاد.
ای شرف سرزمین مادری
سهراب
دست در دست خواهرت ندا
ما ان سرزمین را از مین ناپاکان پاک خواهیم کرد
تا از این پس تهمینه ها نه در سوگ سهراب ها
که در بزم و رزم انان جامه شادی بر تن کنند
ما به تو محتاجیم
که ما از شما عاشقان ایین عشق ورزی ا موختیم
که خم نمیریم
و کم نباشیم.
سهراب من
فرزند نادیده ام
ان که قلب عاشقت را درید
از تبار سیاهی بود و از بوی پیراهنت بیخبر
ای خورشید و ای میزبان ازادی و ای مرد.
بخوان ما را به نام ان که به تو عزت اموخت و در ان لحظه که پر از شوق پرواز بودی بگو که
ایران را فریاد کردی
بگو که پر از نام وطن بودی
ای که نامت چون خواهرت ندا
سر بلندی ماست
انان که قلب عاشقت را دریدند و ازسرخی خونت نهراسیدندو از پایمردی ات نترسیدند
از عطر راز گل سرخی که تو باشی بی خبر بودند.
ما از این پس همه گلهای سرخ را ندا و سهراب مینامیم
ای همواره
و ای جاری.
و ای سر اغاز قبیله عاشقان
قلب ما به رسم عاشقی پیشکش توباد که سزاواری و عاشقی ایین تو بود
ما را به کلامی بخوان که
تو از این پس سر اغاز هر کلامی.
ای نام تو بهترین سراغاز ”
بی نام تو کی نامه کی کنم باز.”

مصالحه در ایین هاشمی رفسنجانی

بسیاری نگران شده اند از فراز و فرود جنبش مدنی و تصور میکنند که به پایان رسیده و سرکوب بار دیگر با عریانی خشونت موفق شده است که هراس را در دلها بکارد.این نظر بیشتر در جستجوی مصالحه و تقسیم قدرت است که اکنون و بار دیگر با ظهور هاشمی رفسنجانی می تواند کلید بخورد.هاشمی اماده میشود تا از طرفین بخواهد راه گفتگو را انتخاب کنند.
اکنون پرسش این است چه کسی با چه کسانی مذاکره خواهند کرد و چرا؟
داور کیست؟
محل گفتگو کجاست؟
انان که خواسته های مسالمت امیزشان به خشونت کشیده شده چگونه میتوانند به چنین فرایندی اعتقاد داشته باشند.وقتی رهبری نظام در یکسو قرار گرفته که اکثریت مردم در ان سو نیستند.چگونه میتوان مصالحه کرد.مگر ان که منظور از مصالحه خداحافظی با مطالبات مدنی باشد که این جنبش از این مرحله عبور کرده است زیرا این نظام ثابت کرده است به هیچ پیمانی وفادار نیست.جنبش تنها در خیابان که زادگاه اوست و در برابر همه چشمان ناظر می تواند خواسته مدنی خود را پیگری کند.گفتگو در پشت درهای بسته وظیفه و مسئولیت محافظه کاران است.
اقای هاشمی نمی تواند داور مناسبی باشد زیرا نظام او را طرد کرده است ودر این لحظات دشوار هنوز میتواند اندک امیدی به اردوی مردم داشته باشد مشروط به ان که به هنگام تصمیم بگیرد و شفاف عمل کند.همچنانکه که اقای خامنه ای بدون پرده پوشی گفت که دیدگاههای او را تایید نمی کند و احمدی نژاد را ترجیح میدهد.ایا هاشمی مرد این میدان است که بگوید به عنوان رییس مجلس خبرگان قصد دارد رهبری را استیضاح کند تا همه بدانند که چرا نیروهای مسلح تحت امر ایشان با شقاوت به جان مردم حمله ور شده اند؟ایا هاشمی رفسنجانی به عنوان یک فقیه حاضر است در نماز جمعه از ندا اقا سلطان و سهراب اعرابی به عنوان شهیدان جنبش مدنی یاد کند؟و یا اینکه می خواهد بگوید چرا این حوادث رخ داد و بهتر بود به اینجا نمی رسیدیم.
ادبیاتی از این دست به شدت نخ نما شده است و کسی باور نخواهد کرد.اصولا مفاهیم به سرعت کارکرد خود را تغییر داده اند. نسلی که موج سبز را خلق کرده است با این مفاهیم خداحافظی کرده است.نه رادیکال است.نه خواهان تغییر است ونه تقدیرگراست
و نه سرخورده.تقدیر این نسل با تغییر گره خورده است.زیرا سرشار از انرژی است.باور نمی کنید به تصاویر بیشتر دقت کنید.
بی تردید کسانی که این ویژگیها را درک نمی کنند نمیتوانند این خواسته را درک کنند.
اقای هاشمی روز جمعه 26 تیر ماه می تواند برای روحانیت و خودش یک فرصت خلق کند و یا این که این اخرین فرصت را هم با کلی گویی و نصیحت و تعریف از درایت رهبری و تهدید بیگانگان که سواستفاده نکنند از دست بدهد.ما 30 سال انتظار کشیده ایم تحمل چند روز دشوار نیست.

آسیب شناسی 18 تیر

10سال گذشت تا سرانجام بار دیگر یک جنبش مدنی شکل گرفت.انچه در 18 تیر رخ داد به این دلیل در نطفه خفه شد که جنبش دانشجویی موفق نشد مطالبات مدنی خود را به بدنه اجتماعی گسترش دهد.بازی تلقی شد انچه در کوی دانشگاه رخ داد. در حالیکه از توانایی تاسیس یک جنبش برخوردار بود.وقتی اقای خاتمی دانشجویان را تنها گذاشت و تنها به سکوت برگزار کرد سیستم اعتماد خود را پیدا کرد و ماشین سرکوب را استارت زد.
18 تیر را اگر اسیب شناسی نکنیم می توانیم از همان زاویه بار دیگر اسیب ببینیم به همین دلیل من تلاش می کنم به سهم خودم انچه را دیدم بازگو کنم.
چپ ها در پی ایجاد یک حادثه بودند.تحلیل انها این بود که نظام اگر با مردم رو در رو شود دست به اسلحه خواهد برد و در ان صورت ما میتوانیم با خلق یک بحران موج را به جامعه گسترش دهیم.این تحلیل در صورتی میتوانست دقیق باشد که نظام هم پس از فروپاشی وزارت اطلاعات خود را بازسازی نکرده باشد.در حالی که سپاه میدان داری می کرد.در واقع اطلاعات فرزند ناخلف سپاه بود.سپاه تابع تحلیل فتح سنگر به سنگر است.پس عقب نشینی هم در این تحلیل تا اخرین سنگر است.به همین دلیل سپاه به نیروی انتظامی دستور اتش داد تا خودش را مقدس جلوه دهد.هنوز هنگام نبرد نهایی نبود.در واقع سرداران در پی خلق این موقعیت بودند که توان خود را ثابت کنند.زمان به زیان انان در سپری شدن بود.بنابراین وقتی به بهانه تعطیلی روزنامه سلام دفتر تحکیم وحدت وارد میدان شد فرمان اتش داد اما نابهنگام.
دفتر تحکیم خودرا پس از 2 خرداد وزن کشی نکرده بود و خبر نداشت که حرفهایش خریدار ندارد.انان که از نظام پول و دفتر گرفته بودند نمی توانستند نماینده نسل جدید جنبش دانشجویی باشند.سرکوب گران دهه 60به ازادیخواهان ده 70 میخواستند تبدیل شوند.و این در باور بدنه جامعه نبود.انان که زخم دهه 60را بر تن داشتند از ورود به میدان خوداری کردند.تنها کمک زمانی رسید که دانشجویان با لباس شخصی ها در گیر شدند و وحشت در شهر پیچید.کمک تنها پناه دادن به جانهای زخمی بود. یاران خاتمی در صدد برامدند تا حادثه را مدیریت کنند.اما امکان پذیر نبود.دفتر تحکیم وحدت را کسی به بازی نگرفت.مدیر مسئول روزنامه سلام به ویلای شخصی خود در دماوند پناه برد تا ناچار نشود از دانشجویان بخواهد وارد شهر نشوند و انان حرف او نخرند و ایشان وزن نداشثه خود را در یک روز از دست بدهد.اقای موسوی خوئینی ها گفت این را ما نمی خواستیم.فقط همین.
اقای خاتمی سکوت کرد و در شورای امنیت کشور طرح مهار را پذیرفت.در حالی که منظور از مهار سرکوب بود.جامعه جهانی هم سکوت کرد به بهانه حمایت از دولت خاتمی. این همه از کرامات تحلیل غلط اصلاح طلبان بود.از روز جمعه تا دوشنبه میدان در اختیار دانشجویان بود تا درخواست های خود را مطرح کنند.اما دفتر تحکیم وحدت توان مدیریت را از دست داده بود.زد و خورد پراکنده کم کم به سرکوب سازماندهی شده تبدیل شد.از فاصله کوی دانشگاه تا میدان انقلاب یک دایره ترسیم کردند و هر که را که یافتند زدند و بردند و کشتند.
این یعنی 18 تیر.
تاج زاده بود که فریاد میزد از کوی خارج نشوید شما را میکشند.علی ربیعی هم امد.مسعود ده نمکی هم که در ان روز ها اخراجی هانمی ساخت و هنرمند نبود می کشت.دکتر خرازی به سفرای اروپایی اطلاع داد که کاری از اقای خاتمی ساخته نیست ولی مطمئن باشید تنها اشوب گران دستگیر خواهند شد.
این یعنی 18 تیر.
سه شنبه رهبری گریه کردند و از دل شکسته خود فرمودند.بازی تمام شده بود.روضه عاشورا را حسن روحانی در دانشگاه تهران خواند.همه شدند اشوب گر و اقای شاهرودی به قوه قضاییه امد و این پرونده را تحویل گرفت.
این یعنی توافق 18 تیر.
ما همه بودیم و دیدیم که چگونه به دانشجویان حتی تجاوز کردند.هنوز مادر عزت ابراهیم نژاد چشم به راه عدالت علوی است تا قاتلان فرزندش را محاکمه کنند.اقای شاهرودی در همین روزها از قوه قضاییه خواهد رفت در حالی که سرداران در حال سازماندهی یک سرکوب گسترده تر هستند.اما اکنون بدنه اجتماعی به حرکت در امده است.به گونه ای که جنبش دانشجویی هم بخشی از ان است و نه فرمانده ان.مردم فرماندهی را به دست گرفته اند و سطح مطالبات در حال عبور از جنبش مدنی هم می تواند باشد.هر چند نباید برای رسیدن به ان روز بی تابی کرد.جنبش مدنی صبوری نیاز دارد.ومدیریت.هیچ بخشی از این جنبش تنها نیست که در تنهایی سرکوب شود.اما در تقسیم مسئولیت گروههایی در خط اتش هستندمثل زنان و دانشجویان و روزنامه نگاران.
ما پیروز شده ایم که نظام سرا مسلح را وادار کردیم از ترس دست به تقلب بزند.این پیروزی است.باید در صحنه بمانیم برای شنیدن سوت پایان .
باور کنید دیر نیست.ما تنها نیستیم.مادر خیابان به هم رسیدیم.همان مکانی که سالهاست ما را دران تحقیر و تهدید کرده اند.ما اکنون در 18 تیر به هنگام و بدون نیاز از ترس و تهدید وارد میدان شده ایم.
خیابان ما را صدا میکند.در انتظار ماست.
این 18 تیر باید هزاران باطبی داشته باشد.با رنگ سبز که نماد ماست.

گربه روی شیروانی داغ –پایان-

پیروزی خاتمی همه نقشه های اقای خامنه ای را بر باد داد.او بازی را به هاشمی باخته بود.بنابراین بر موج سوار شد و گفت از این پیروزی به وجد امده و نماز شکر خوانده است.اهاشمی به کارگزاران پیام داد که ارامش را حفظ کنید تا من بازی را اداره کنم.اما بازی در دست کارگزاران نبود و چپ ها استدلال می کردند که تا مردم در صحنه هستند باید امتیاز گرفت.
اولین ضربه را مطبوعات وارد کردند که هر روز بیشتر می شدند. این از نظر اقای خامنه ای کودتا بود.این لحظه ای بود که قتل های زنجیره ای بار دیگر کلید خورد و این بار در خارج از اطلاعات تا اصلاح طلبان را بترسانند.روشنفکران می توانستند با مرگ خویش وحشت عمومی را گسترش دهند.اما خاتمی ایستاد.در این لحظات هنوز رمقی داشت و هنوز جوانمرد بود.قتل های زنجیره ای شکست خورد اما مغز متفکر از کار نیافتاد.تا حادثه ای دیگر.
حادثه بعدی سرکوب جنبش دانشجویی بود.چپ ها از سر ماجرا جویی این بهانه را ساختند.اعتراض به تعطیلی روزنامه سلام بود.دفتر تحکیم وحدت وارد میدان شد وتظاهرات پراکنده را سازماندهی کرد به ان امید که کنترل دانشگاهها را بدست بگیرد.اما موفق نشد.درگیری گسترده شد و سپاه به نیروی انتظامی دستور سرکوب داد دانشجویان موفق نشدند بدنه اجتماعی را با خود همراه کنند بنابراین تنها در ظرف چند روز حذف شدند.این حادثه اما به اقای خامنه ای اموخت که از سپاهیان به هنگام استفاده کند.

رابطه هاشمی و اقا روز به روز تیره تر می شد چرا که ایشان همه حادثه را از چشم هاشمی می دید.هاشمی به همین دلیل به میدان امده بود تا از طریق حضور در مجلس بار دیگر بازی را کنترل کند و چپ ها با حذف او تعادل و موازنه قدرت را به هم زدند.او دیگر اگر هم می خواست نمی توانست نقش گذشته را ایفا کند.بنابراین در نیمکت ذخیره ها نشست تا گل طلایی.
اقا هم تکیه داد به سپاه که بیش از پیش سهم می خواست.انان رسما به مردم و رای مردم توهین کردند و در صدد برامدند تا اصلا حات را متوقف کنند.نامه جمعی از فرماندهان سپاه به خاتمی هشدار کودتا بود.انان رسما اعلام کردند که ساکت نخواهند نشست و رهبر تماشا کرد وحتی تذکر هم نداد که نظامیان حق دخالت در سیاست را ندارند.هاشمی در این مقطع با سکوت خود لابی اصلاح طلبان را هم مسدود کرده بود.رای مجدد خاتمی سپاه را بر ان داشت تا برنامه پس از خاتمی را کلید بزند.در این برنامه بهترین راه خاموشی مطبوعات بود تا مردم از اصلاحات جدا شوند.سستی خاتمی هم دلیل دیگری بود که سپاه میخواست سنگر به سنگر فتح کند.اولین تقلب در انتخابات دوم شورای شهر انجام شد.هیات ها به حرکت در امدند و محصول دادند “محمود احمدی نژاد شهردار تهران”
این کارگردانی با سپاه بود که برای نزدیکی به رهبر اقازاده مجتبی را هم به بازی گرفت.هاشمی منتظر بود تا بازی را به دست بگیرد و موج سواری اغاز کند.خاتمی در دور دوم واقعا بریده بود و چنان خسته که روزها را شمارش می کرد تا به خانه رود.او مرد این میدان نبود.در این میان ظهور احمدی نژاد و شعارهای او و پیروزی در انتخابات تک محصولی مجلس فضایی تسلیم پذیر ساخته بود.هر گروهی در صدد بود تا نامزدی را به انتخابات برساند.نامزد چپ ها دکتر معین بود.که ناگهان هاشمی اعلام کرد که می اید.کروبی که می خواست نامزد چپ ها باشد تنها ماند.روحانیون مبارز که ریاستش را به عهده داشت از او حمایت نکردند.شیخ تنها ماند.
نتیجه انتخابات را همه میدانند.احمدی نژاد موفق شد لاریجانی و قالیباف را حذف کند.ارای کروبی خوانده نشد و در دور دوم ارا هاشمی هم به نام احمدی نژاد خوانده شد.و این اغاز جدایی خامنه ای وهاشمی بود.حوادث 4 سال گذشته اشکاراست اما هاشمی به بسیاری گفت که رهبر در حق دوستی او جفا کرده است.انان که او را می شناسند می دانند که چنین گناهی را نخواهد بخشید.او 4 سال صبر بسیار کرد تا سرانجام موسوی را قانع کرد تا نامزد انتخابات شود.نه این که او می دانست و خبر داشت از چنین روزی” نه”.او تنها میخواست به سپاه بفهماند که تا کجا اهل بازی است.وقتی که نام فرزندان او را به عنوان دزد در مناظره ها اعلام کردند او هنوز خونسرد بود.منتظر بود به هنگام رای گیری حسابها را تسویه کند اما برای ان که خاموشی را شکسته باشد با انتشار نامه ای گفت که کشور ابستن حوادث است و همین هشدار کافی بود تا او را بار دیگر از صف رهبر جدا کند.موج سبز از نظر خامنه ای به کارگردانی هاشمی به صحنه امده بود.بنابراین درنگ جایز نبود.باید با این موج و همه کسانی که در پشت سر ان خود را اماده بدست گیری قدرت می کردند برخورد می شد.اما موج سبز جسارت ماشین سرکوب را از کار انداخته بود.وقتی ارا خوانده شدو پیروزی موسوی محرز شد خامنه ای چنان هنوز قصد نداشت که یک جانبه بازی را اداره کند.سپاه گفت نگران نباشید ما هستیم.شما فقط رهبری کنید و از هاشمی هم جدا شوید.
کودتای 22 خرداد و حادثه کم نظیر 25 خرداد پایان نظام بود.
او اکنون یک سرکوب گر است با انبوهی از مخالفان که در میان انان از مردم تا هاشمی را می توان دیدو هاشمی اما ایستاده است تا از او بار دیگر خواسته شود نقشی حیاتی ایفا کند و نظام را نجات دهد.البته در عالم سیاست ناشده ها هم امکانپذیر است.اما یک سیاستمدار نباید با رویاهای خویش زندگی کند.امکان مصالحه میان مردم و حکومت از میان رفته است.موج خواهد امد اما نه برای سواری اقای هاشمی بلکه برای برانداختن همه کسانی که در 30 سال گذشته از کشته ها پشته ساخته اند.
اقای هاشمی هنوز در این فکر است که می تواند موج سواری کند.اما اقای خامنه ای و سپاه این فرصت را از او خواهند گرفت.دیگر روز و ایام موج سواری به سر امده است.
تنها یک موج وجود دارد “سبز”
اقای خامنه ای به ملت ایران لطف کرد و فردای ما را در ازادی رقم زد و امروز از نظر مردم تفاوتی میان هیچ روحانی وجود ندارد.روحانیت در خرداد وارد میدان سیاست شد و در خرداد هم حذف شد.هاشمی دیگر نقشی ندارد.تنها میتواند از خانواده اش مراقبت کند.همین و بس.

,