قذافی همیشه سرهنگ بود

او روزگاری همه جا بود. در همه کودتاها و انقلاب ها نقش داشت. اما امروز که همه مردم در خیابان ها هستند. او نیست. مردی که هرگر ژنرال نشد. همیشه سرهنگ ماند. او ستم پیشیه و بی رحم بود. حتی به اطرافیان خودش هم رحم نمی کرد. طنز است اما نه به خودش ارتقا درجه داد و نه به معاونش عبدالسلام جلود. او هنوز پس از ۴۰ سال سرگرد است. کم نبوده اند کسانی که به لیبی رفته و هرگز نیامده اند. امام موسی صدر رهبر شیعیان لبنان یکی از آنان است. او بمب گذاری می کرد. از هواپیما تا رستوران و مراکز تفریحی. او اکنون کجاست و از این پس لیبی چه سرنوشتی دارد ؟ آیا می توان در انتظار محاکمه او بود ؟
………………………………………………………………..
در سال های سیاه وسفید پس از جنگ جهانی دوم که همه کشورها در تب استقلال و انقلاب می سوختند و نظام های کهنسال پی در پی با کودتا فرو می ریختند، خاورمیانه از هیچکدام در امان نبود. مصر دوران ناصر الگوی جوانان عرب بود. فریاد او همه را به وجد می آورد. همه ناصر را می خواستند حتی اگر مخالف هم بودند باید خود را موافق نشان می دادند. همسایه های مصر بیش از همه در هراس بودند. لیبی با پادشاهی سالخورده به سرعت در دست نظامیان افتاد. معمر قذافی از آن روز که امسال ۴۲ سال سپری شده نه در لیبی بلکه در جهان مطرح شد. دلار های نفتی به او اجازه داد تا هزینه جنون های آنی خود را بپردازد. او در دنیای دوقطبی هر چه می خواست می خرید. و هر چه می خواست می فروخت. از انقلاب و کودتا و سلاح . ارتشی ساخت که اساسش قیبله ای بود نه نظام مدرن شهری و هرگز در هیچ جنگی شرکت کرد و سرانجام در برابر دیدگانش ذوب شد. او در اغلب کودتاها شرکت داشت. رهبران مخالف جعفر نمیری را که رهبر سابق سودان را به هنگام پرواز از آسمان لیبی بازداشت کرد و به خارطوم فرستاد. اما چند سال از مخالفان نمیری شد. او خود را یک انقلابی تمام عیار معرفی می کرد. انقلاب سبز، کتاب سبز ، طرح سبز، خیمه سبز و سفید و جمعی بی شمار از زنان محافظ. او در سال هایی که دوستی با فلسطینیان نماد انقلابی گری در جهان بود جز اندکی کمک مالی قدمی بر نداشت. و حتی عامل تفرقه میان این گروه ها بود. آنان به شدت از دشمنی او در هراس بودند.
سرهنگ با انقلابیون ایران رابطه نزدیکی داشت اما هرگز نگفت که بر سر امام موسی صدر روحانی ایران و رهبر شیعیان لبنان چه آمده است؟ پرونده ای سر به مهر که در این لحظات بسیاری در جستجوی رمز گشایی از آن هستند. او در جنگ عراق علیه ایران . جانب تهران را گرفت. حتی سلاح های مهم نظیر موشک های اسکاد را به ایران تحویل داد. به همین دلیل کسی نمی تواند و نتوانست مرزبندی دوستی و یا دشمنی او را به خوبی تشخیص دهد. او در مصاحبه ای از کمک های مالی خود به آیت الله خمینی سخن گفته بود. و اکنون همه این دوستان سابق نمی توانند برای او جان پناهی بیابند. سرهنگ پس از پایان جنگ راه دوستی با غرب را در پیش گرفت. پس از یازدهم سپتامبر در اقدامی داوطلبانه از برنامه هسته ای اش چشم پوشید. شاید فکر می کرد که این اقدام کفایت کند. اما هنوز نامتعارف بود. او کمتر سلاح می خرید و ترجیح می داد راه فرزندانش را برای زمامداری هموار کند. یکی در لندن درس می خواند ودیگری در ایتالیا فوتبال بازی می کرد. تنها دخترش درس حقوق خوانده بود. و تنها یک بار وکالت کرد. او وکیل صدام حسین شد. اما صدام هم مثل امروز پدرش پنهان شده بود. وکیل دیر به موکل خود رسید. قذافی دنیایی از پیش بینی نشده ها بود. امواجی از تناقض. و البته شقاوت.
اما سقوط سرهنگ یک الگو هم شد. غرب برای اولین بار موفق شد بدون حمله زمینی و با کمک نیروی هوایی، قدرت نظامی یک حکومت را از کار بیاندازد و مخالفان را به قدرت برساند و این شاید برای منطقه ای که هنوز سرهنگ کم ندارد یک راهکار جدید باشد. حمایت نظامی از جنبش هایی مردمی. هر چند بازار نفت در روز های آینده نفس راحتی خواهد کشید. اما راه گذار دمکراتیک لیبی به عنوان کشوری عقب مانده و فاقد روابط مدرن و جامعه مدنی و متکی به قبیله های متعدد، راهی بس دشوار است. راهی که این بار غرب تنها با حمله هوایی نمی تواند آن را بگشاید. اما شاید راه حل لیبی جز این نبود. به این ترتیب یکی از پایگاه های مطمئن بحران سازی در منطقه فرو ریخته است. شاید اگر ناصریست ها در مصر بودند با لحن انورالسادات این فرزند دیوانه را زودتر نصیحت می کردند.
لیبی مجروح و تب زده و شاد راهی در پیش دارد که هرگز پیش از این در قدم ننهاده. اما شاید داشتن ثروتی به نام نفت این بار کمک اش کند تا راه دشوار دمکراسی را با گام هایی لرزان بپیماید. تجربه ای که برای کشورهای دیگر می تواند الگو باشد. هر چند هنوز معلوم نیست کی و کجا سرهنگ را بار دیگر خواهیم دید؟ بی شتر، بی محافظ و بی خیمه و بارگاه. برای مردم لیبی باور کردنی نیست که دیگر سرهنگ نیست.
.

کلاغ ها و چریک ها

شاید مهم ترین حوادث تاریخ معاصر ایران در دهه ۵۰ شمسی رقم خورده باشد. اوج جنگ چریکی بود. با همه رنگ ها. اوج خلاقیت هنری بود با همه توش و توانی که می شد باور کرد. در آن روزها بود که حتی دانش آموزان هم به سیاست کشانده شده بودند. نمی شد درنگ کرد و کسی هم درنگ نکرد.
کسی باور نکرد که می توان ساخت و صدایی برنیامد جز صدای گلوله. در همان صداها بود که روحانیت موفق شد تا در یک پیچ تاریخی همه دستاوردها را مصادره کند.
در یکی از همان روزها بود که ترانه ای در شهر دهان به دهان خوانده می شد. با صدایی به یاد ماندنی. منوچهر ترانه کلاغ هایی را می خواند که از مدرسه باز می گشتند. اما روزنامه ها پر بود از نام چریک هایی که می کشتند و کشته می شدند. هیجان تلخ زیر پوست شهر می سوزاند و خیلی هم تلخ بود. در آن فضای مه آلود درک روح زمانه. منوچهر سخایی اما از خانواده ای بود که زخم هم بر تن داشت . برادرش سرگرد سخایی رییس شهربانی کرمان بود و در حوادث ۲۸ مرداد کشته شده بود. پس از انقلاب در حالی که منوچهر باید از خاطرات زودوده می شد از برادرش غبار روبی می کردند و در تهران خیابانی را به نامش حک کردند. او هرگز اما نخواست از نام برادرش سود برده باشد. او زمانی که شهر پر می شد از چریک و از تب انقلاب و چپ گرایی می سوخت برای کلاغ های و پرستوها می خواند و پس از انقلاب زمانی که پرستوها پر پر می شدند او هم به مهاجرت آمد و خواست که چریک شود و شد. اما شاید دیر شده بود و شاید باور پذیر نبود. و شاید هزاران دلیل دیگر بود که این تصمیم او پسندیده نشد.
از همان نسل سیامک پورزند هم بود. روزنامه نگاری که در کنار فاطمی بود. بعد کنار کشید و به هالیوود آمد. پورزند در معرفی یک نشریه هنرمند بود. در برقراری ارتباط کم نظیر. اما خودش خوب تشخیص داده بود که به کار سیاست نمی اید. دور این حوزه نمی گشت. اما دیگران پایش را کشیدند و او را بر دار کردند. او را که می توانست و حق داشت دوران بازنشستگی را در کنار فرزندانش و در آرامش سپری کند اما نشد. همان نسلی که در دهه ۵۰ دست به کار تغییر جهان شده بود از همه ما این حق را دریغ کرد. آنان نمی داستند که در کنار خرس سرخ چنین بازی هایی سرانجامی ندارد. همچنان که پس از ما نوبت افغانستان شد. کاش چریک ها هم در دوران با منوچهر همصدا می شدند و از کلاغ ها می خواندند.

نسل من و نوروز

من از نسل بوی عیدی هستم.
نسلی که پوشیدن لباس های بزرگتر را داشت ترک می کرد. در قاب همه عکسهای سایه و سفید هستند، دختران و پسرانی که کت هایشان به تن شان زار می زند.
من از همان نسل هستم.
نسلی که در دهه ۵۰ شهر تمیز را تجربه کرد. نباید می گفتیم سپور محله. آقای رفتگر. چرخ های جدید. مدارس جدید. مسافرت های تابستانی. و بعد نوروزی. پیکان رویا نبود. جشن تولد، مدارس مختلط. کم کم عادت کردن به هم . به همانی که می دانستیم از یک جنس نیستیم. ولی این تفاوت دوستانه بود نه نژاد پرستانه. من از همان نسلی هستم که به آخرین روزهای کلوپ ها و کاخ های جوانان رسید. تجربه اولین بوسه اگر با شرم بود داغی اش بر دلمان نماند.
من از همان نسلی هستم که دهه ۶۰ را با جنگ شروع کرد. تمام شدنی نبود. شده بود نعمت. نعمت ناگزیر. با سقوط خرمشهر گریه کردیم. و با فتح خرمشهر هم. گریه شده بود عادتی ناگزیر. پیرمردی بی رمق که بعد دانستیم که تا چه حد بی رحم است، می گفت قرار است و باید همه جهان را فتح کنیم. می گفت و همه ما ناگزیر گریه می کردیم. شادی ممنوع بود. در عروسی هم باید گریه می کردیم.
من از همان نسلی هستم که جان دادیم. اگر زنده مانده بودیم چمدان ها را بستیم و شدیم پناهنده. هر کس در گوشه ای. بودند خانواده هایی که پراکنده شدند در سراسر جهان. نشسته بودیم در یک قایق سرگردان در میان امواجی که ما را پس می زدند. آوارگی شده بود شناسنامه ما.
من اما از بازماندگان نسلی هستم که ماندیم. رفتیم و برگشتیم. دهه ۶۰ به کار گذشت. کارمند. خبرنگار و سرانجام روزنامه نگار. من از همان نسلی هستم که می خواستیم باور کنیم تغییر امکان پذیر است. این سرنوشت ما بود. تعقیب و گریز. همان نسلی که همواره دهانش را می بوییدند که مبادا گفته باشیم………. و یا نوشیده باشیم. نسل ما سرانجام مرگ این باور را بارو کرد. در حالی که جهان آسیمه سر پیش می رفت، ما دیدیم که دیوار برلین فروریخت. اتحاد شوروی شد سابق. ولی ما به جشن خرداد دل بسته بودیم.
شاید آخرین تلاش بود برای امید به تغییر. خاتمی را باور کردیم. شاید بیشتر از خودش. اکنون هم مانده ایم پای در راه. در همه جهان. شده ایم همان «بی درکجا» که اداوارد سعید می گفت. و این روزها که جهان بار دیگر نو شده است. من یک تن از اعضای آن نسل پرشتاب به همه نسل جوان تعظیم می کنم و شادباش می گویم داشتن آروزهای نو را.
به خودم که بازمانده ای هستم از دورانی که گذشت امید می دهم که روزگار نو در راه است. اگر همه در منطقه ما دست به کار تغییر شده اند. ما درنگ کرده ایم نه از هراس که در جستجوی تدبیر هستیم و این کم نیست و این نباید کم دیده شود. ما نمی توانیم همان راه را برویم. همرنگ همه جماعت نمی شویم. می نمی توانیم به اصلاحات در قالب بند وتبصره دلخوش باشیم. ما بیش از این حق داریم. و این حق را نه ما بلکه نسل محمد مختاری، سهراب اعرابی، امیر جوادی فر، صانع ژاله، بهاره رهنما، محسن روح الامینی، ندا آقا سلطان ، کیانوش آسا، رامین پوراندرجانی …………………… خواهند ستاند. در این جغرافیا این گربه که ایران است ،سرنوشتی دیگر دارد. و این دهه ۹۰ خورشیدی زمان همان تغییر است.
این آخرین باور من است. حتی اگر ساده دلانه باشد. اولین نوروز دهه ۹۰ خورشیدی را با امید به تغییر و دگرگونی آغاز کنیم.

آقای موسوی درنگ جایز نیست

ما کم نبودیم که می گفتیم با این سرکوب و با این بگیر وبند، کسی در ۲۵ بهمن به خیابان نخواهد آمد. اما آمدند، در غیاب همه نا امیدی ها. حتی به بهای خون. حتی به بهای زندان و غل و زنجیر.
به نظرم ۲۵ بهمن پس از ۲۵ خرداد مهمترین حادثه در تقویم جنبش مدنی دمکراسی خواهی ایرانیان است. من معتقد بوده و هستم این راه دشوار نه با کسب مشروعیت از پایه های فروریخته مشروعیت جمهوری اسلامی نظیر آقای خمینی بلکه با استناد به جدایی و اعلام استقلال از این مشروعیت های بحران ساز امکان پذیر است. شاید این دیدگاه را مهدی کروبی نپذیرد چون روحانی است اما نپذیرفتن موسوی جای درنگ دارد. جنبش سبز مشروعیت خود را وامدار دمکراسی خواهی و خون هایی است که بر زمین مانده. انسان هایی که در زندان ها به زنجیر کشیده اند. آقای خمینی نقطه بحران در این روند است. فردی که بنیانگذار روند جنایت و تبعیض بود.
اکنون جنبش سبز روند استقلال را در پیش گرفته است. ۲۵ بهمن آغاز یک حرکت ایجابی است و نه سلبی. ایجابی از این لحاظ که می دانیم چه می خواهیم. می دانیم رای ما چه کسی دزدیده است. می دانیم چه کسی فرمان آتش می دهد. اگر مهندس میر حسین موسوی مخالفت و برکناری آقای خامنه ای را خواست جنبش نمی داند نباید انتظار داشته باشد که مردم منتظر او بمانند.

آزادی به افق قاهره یا مصر؟

حوادث مصر چه تاثیری می تواند بر روند دمکراسی خواهی ایرانیان داشته باشد؟ آیا فریاد تونسی ها بود که مصریان را از خواب بیدار کرد ؟ و یا زمان بیداری رسیده بود و تلنگری لازم بود؟
یافتن پاسخ به این پرسش ها در جوامع در حال گذار دشوار است. بویژه در غیاب آمار جدی و اطلاعات قابل استناد. به همین دلیل ناگزیر باید با حوادث پیش رفت.طبقه متوسط در مصر پر توان نیست. اما سنت روشنفکری قابل تکیه دارد. بویژه اریستوکراسی مصر تجربه بین المللی دارد. در همین سال ها و شاید در غیاب دیپلمات های ما آنان کرسی دبیرکلی سازمان ملل و دبیرکلی آژانس بین المللی انرژی اتمی را کسب کرده اند. افزون بر این ارتش مصر این تجربه را دارد که این بدنه را تقویت کند. همه روسای جمهوری این کشور نظامی بوده اند بی آن که به نظامی گری و فقدان مشروعیت متهم شوند. مصر اما صاحب الازهر هم هست. سنت اسلام گرایی مدرسی. که با بردباری اسلام گرایان رادیکال را هضم و جذب کرده است. در واقع قرائت متحجر و مدرن هر دو از این کشور سر برآورده اند. به همین دلایل مصر کشور پیچیده ای است. افزون بر این ارتش مصر بر خلاف همه ارتش های عربی که تنها حقوق گرفته اند و رژه رفته اند ارتش پیروز است. فرماندهانی دارد که همواره پای مذاکرات سیاسی بوده اند. دوران جمهوریت در مصر دوران نظامیان محبوب هم بوده است. اما همه اینها در برابر حوادثی که در مصر در روزهای اخیر رخ داده می تواند تعیین کننده نباشد. در واقع پرسش این است که فرمان میدان التحریر در دست کیست؟
آیا جنبش روشنفکری مصر می تواند اوضاع را مهار کند و روند مسالمت آمیز انتقال قدرت را فراهم سازد؟ و یا اینکه اخوان نیرویی را که به میدان آورده تا رسیدن به مقصود در میدان نگه خواهد داشـت؟
نگاهی به ترکیب نیروهای سیاسی مصر نشان می دهد که اخوان از همه قوی تر است. بویژه در غیاب چپ ها و روشنفکران شناخته شده، این دین است که می تواند مهار قدرت در دست گیرد. به همین دلیل نقش تعیین کننده را در مذاکرات نه نیروهای سیاسی سکولار بلکه ارتش و اخوان ایفا خواهند کرد. از همین رو زمینه برای چهره های نظیر عمرو موسی فراهم تر از محمد البرادعی است. اما اکنون پرسش این است که آیا روند مذاکرات می تواند به تخلیه خیابان ها منجر شود؟ به نظرم این اتفاق در صورتی که خشونت بیشتری رخ ندهد قابل پیش بینی است. در واقع ارتش با یادآوری قدرت خود می تواند در مذاکرات دست بالا داشته باشد. افزون بر این که مصریان بر خلاف ایران سال ۵۷ ثروتمند نیستند که تا رسیدن به پیروزی پول داشته باشند. اقتصاد در این شرایط بسیار تعیین کننده است.
اما این حوادث برای ایرانیانی که در جدی ترین رویایی با حاکمان اسلامی زخم خورده و هزینه پرداخته اند، نگران کننده و پرسش برانگیز است. پرسش جدی در ارزیابی توان خود و حریف که هم می تواند به رادیکالیسم منجر شود و هم به یاس. فقدان احزاب سازمان یافته و مردان سیاسی معتقد به عبور مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی نکته ای بسیار نگران کننده است. به نظرم جنبش دمکراسی خواهی ایران در حال تجربه و کسب شرایطی منحصر به فرد است. و بر خلاف نظر کسانی که می گویند ما خواب مصریان را بر آشفتیم. آنان ما را بویژه طبقه روشنفکر و فعالان سیاسی را از خواب بیدار خواهند کرد.

دلم گرفته است دلم سخت گرفته است

سال جدیدی در راه است. در این جهان پر آشوب هستند کسانی که شادی می کنند. کسانی هم هستند که انگیزه شادی ندارند. و البته هستند کسانی که از پشت میله ها جهان را تماشا می کنند. اگر نوری بر سلول کوچکشان تابیده شود. همچنان که کسانی هم دیگر در میان ما نیستند. آنان که ناخواسته رفته اند. یا طبیعی که حسرت برجای گذاشته اند و یا غیر طبیعی که اندوه و خشم بر دل ها نشانده اند.
در جهانی چنین پر آشوب و در آستانه گذر رسمی و آماری از میانسالی . دور از «خانه ام که سراسر ابری است » دور از پدرم و مادرم .« وای مادرم.» که دمی آرمیدن در آغوشش آروزست. دخترکم با کمک مادرش درختی آراسته. از جنس عید. درخت دخترم از جنس درخت نیست. اما از جنس نسل اوست که شادی را می شناسد. او تراوت و شادابی اش را احساس می کند و سرخوشانه می خواند. می رقصد. تا سال نو از راه برسد. رقص اوست که این جهان را تحمل پذیر می کند. و ابرهای خانه ام را کنار می زند برای برآمدن آفتاب. برای طلوع اولین صبح.
دلم می خواهد آن صبح را ببینم. و آن آفتاب بی دریغ را .
دلم می خواهد خانه ام ابری نباشد. آیا این خواستن فرجام دارد؟ و یا آروزیی است از بی شمار آرزوهای در دل مدفون شده.
آن که صدای مرا می شنود راهی برایم و برایمان و برای همه دختران درخت آراسته و دخترکانی که درختی برای آراستن نداشته اند و دیگران که نامحرم هستند همه درختان را از ریشه برکنده اند و یا جنگل ها را بیابان کرده اند، خواهد گشود.
مسیح به درخت بادام گفت : خواهرم با من از خدا بگو!
و درخت بادام شکوفه داد.
من تردید ندارم.

هالوین در قم

قم شهری است در میانه کویر. زمستانی سرد دارد و تابستانی که باید از آن گریخت. اما در آغاز قرن جاری روحانیون از قم شهری مقدس ساختند. با مدارسی برای تدریس علوم دینی و با این هدف که از خروج ثروت ایرانیان به سوی عراق و انباشت آن در حوزه نجف پیشگیری کند. حتی خاندان پهلوی هم ناراضی نبودند. آنان وقتی همسایه شوروی بودند به این واکسن نیاز داشتند. البته تصور می کردند که با توسعه اقتصادی و فرهنگی می توانند زمان بخرند و با توسعه طبقه متوسط از عصر نظام فئودالی به عصر صنعتی برسند. در آن عصر قرار نبود که روشنفکر چپ زده با روحانیت متحجر در یک صف قرار گیرند. روستا زدگان جن زده ایدئولوژی اسلامی و چپ زدگان از مسکو رسیده ما را از دار آویختند. خاوران ها محصول مشترک این ائتلاف نامبارک است. اما این سفر هم میسر نشد. زمان کم بود و آگاهی اندک و طبقه متوسط بسیار اندک. من از یک پدیده تاریخی و از یک مرحله تاریخی حرف می زنم. بحث من و دغدغه من تاریخ است که هنوز از نظر ما ایرانیان تاریخ یعنی داستان حسین کرد شبستری و بس. نه انجام دارد و نه آغاز و نه فرجام.
قم را روحانیت با پولی که از مردم می گرفت، ساخت. یک رقیب برای حوزه نجف. سدی برای خروج سرمایه از ایران. اما همین روحانیت هم آن را ویران کرد. با تربیت روحانیونی که نه درباری بلکه وابسته به بیت هستند. روحانیون بیتی. کسانی که از پول نفت سهم ویژه می گیرند به عده ای جوان بی خبر و جویای نام می دهند تا مجیزشان را بگویند. تا پس از نام و نشان پیدا کنند. مرکزی برای نهادینه کردن خشونت و بی آبرویی و نادانی و تنبلی.
قم بدون پول نفت نمی تواند زنده بماند. شهری که بر اساس آمار از آلوده ترین شهرهای ایران به انواع بیماری هاست. از ایدز تا سوزاک. تا اعتیاد و تجاوز به کودکان. شهری که در آن پسر بچه ها را می فروشند به خریدارانی که این کار را نه گناه می دانند و نه غیر قانونی.
قم در آخرین پرده از حیات خود ۱۰ روز میزبان آیت الله خامنه ای بود. تجدید بیعت. و یا هر واژه دیگری که می خواهید انتخاب کنید .اما به نظرم هالوین پارتی جمهوری اسلامی بود. کسانی که لباس های قرون وسطایی به تن داشتند. حرف های عجیب می زدند. التماس می کردند. می دویدند. گریه می کردند. و بعد می خندیدند. از پیشرفت کشوری صحبت می کردند که جز نرخ رشد جمعیت،رشد اعتیاد، رشد فساد و نقض حقوق بشر در همه جدول های معرف پیشرفت از عقب مانده ترین کشورهای جهان است. اما رهبری دارد که پول نفت را در کیسه ها توزیع می کند. رهبری که می داند چه خبر است. اما انکار می کند. می داند آنان که از خودرو بالا می پرند، چقدر پول گرفته اند؟ و اصولا این تشریفات برای او که نه برای همه ما و برای تاریخ تشیع و روحانیت چه هزینه ای دارد. دلش می خواهد باور کند که از او استقبال کرده اند و دوستش دارند. هالوین پارتی آقای خامنه ای اما بر خلاف همه پارتی هایی که دیده اید نه یک روز بلکه ۱۰ روز طول کشید و احتمالا هزینه ای میلیاردی داشت. اما به نظرم شاید آخرین باشد. نه اینکه با خوش بینی بگویم سرنگونی او نزدیک است . نه می خواهم بگویم که او حتی خودش هم می داند که این سفر چه نقص هایی داشت. در شهری بی فروغ او سلطان کسانی بود که می دانستند بیسواد است و شیاد و بی رحم. او لباس خودش را پوشیده بود،لباسی که در آستانه موزه است .او مثل خودش حرف می زد اما تردید ندارم که در دلش آرزو می کرد “کاش همه اینها واقعی بودند.”

هنر و سیاست

جمهوری اسلامی در ابداع واژه ، صدور بیانیه و کشف آدم های بی استعداد یکی از خلاق ترین نظام های سیاسی جهان است.همچنان که در خلق فرصت برای سرکوب. این جمهوری اگر نام اسلامی هم نداشت تنها به اعتبار بودن روحانیت در مصدر مدیریت نمی توانست با بسیاری از اقشار نوگرا و مدرن جامعه همزیستی داشته باشد. آنان حتی اگر وارد میدان سیاست هم نمی شدند از نظر روحانیت در حال توطئه بودند. شعر یعنی روضه و رمان یعنی داستان راستان و سینما یعنی توبه نصوح نقاشی یعنی آقای خمینی در ماه. اما کار نمی توانست به این روال بگردد. جهان از این عصر یخبندان عبور کرده بود. و روحانیت آخرین بقایای طبقه ای بود که با دو دست از آن آویخته بود. اما جامعه هنوز طبقه روشنفکر جسور نداشت. روشنفکر کرخت و کم توان که از دنده چپ برخاسته کاری جر تایید فاشسیم نمی کند. بنابراین روحانیت باید دامنه خطوط قرمز را گسترش می داد. جنگ بهترین فرصت بود. اما حتی هنرمندانی که از دامن جنگ بر آمدند در همان نقطه نماندند. چه رسد به آنان که جهان نو را درک کرده بودند. منظور من از جهان نو زیست در مرزهای کره زمین است. تکنولوژی این امکان را داد تا هنر جهانی و اندیشه جهانی در ایران دیده شود. حتی به صورت ممنوع. اصغر فرهادی از ان نسل است. از نسل ممنوعیت ویدئو. اما اکنون او جهانی است. به جهان و به آزادی می اندیشد. او شاید نماینده نسل جدید روشنفکران در ایران است. مثل جعفر پناهی. مثل بهمن قبادی. نه به این اعتبار که وارد حوزه سیاست شده. بلکه به این دلیل که صریح می گوید حرف صنفی زده و از آزادی اندیشه دفاع کرده. حرفی که نسل پیش از او نمی گفت. و اصرار داشت که سیاسی است. و برای آن که حرف بزند حتما به سازمانی سیاسی می پیوست. از آن مهمتر نقش خانه سینماست که می گوید کار صنفی می کند و هنرمند حق دارد که در خانه خود حرف بزند. اما ترس دولتمردان جمهوری اسلامی می توان دید. آنان که می کشند و بازداشت می کنند به عذر خواهی هم راضی شده اند. اصغر فرهادی و خانه سینما اما برای جان خود چانه نمی زنند. حتی اگر نادر وسیمین از هم جدا شوند.

سبزهای پاک یا اتمی

پرونده اتمی ایران با فشار تهران به سوی یک نقطه عطف رانده می شود. من در آغاز این بحث به عنوان دیدگاه شخصی مایلم به چند نکته اشاره کنم. اول اینکه اصولا این حکومت برای اتخاذ تصمیم های اصولی برای منافع ملی کشور فاقد صلاحیت می دانم. دوم داشتن سلاح اتمی و یا چند صد سانتریفیوژ قدرت ایجاد نمی کند. قدرت یعنی شهروندی که دغدغه نان ندارد. نه شهروندانی که زندانی شده اند. شکنجه شده و یا در روز روشن در خیابان جان خود را ازدست داده اند. قدرت یعنی اقتصادی که مولد است نه وارد کننده. ملت ایران در حال حاضر آزادی و رفاه را حق خود می داند تا انرژی اتمی را. آن هم نیروگاهی که از رده خارج است و تنها چند صدم برق مورد نیاز کشور را تولید می کند. پس به نظر من این بازی یک “بیمه درمانی” برای حکومت جمهوری اسلامی است و بس. در این میان تفاوتی میان چپ و راست نیست. همه با هم توافق دارند.
اما آن چه می خواهم بنویسم. این است که چرا رهبران جنبش سبز که به سبزی و تفاوت خود با رهبران جمهوری اسلامی اذعان دارند به عنوان نمایندگان ملت ایران تکلیف خود را با این حوزه روشن نمی کنند؟ چرا جنبش سبز سیاست خارجی ندارد؟ “رای من کو؟” اعلام موجودیت جنبشی خواهان تغییر در کشور بود جهان هم به آن احترام قائل شد اما این جنبش پس از 15 ماه هنوز نمی خواهد در حوزه هایی که تغییر و تفاوت خود را با حکومت روشن می کند، اعلام موضع کند.
اگر این روزها و در این تابستان تب دار پرونده هسته ای ایران و جنگ علیه جمهوری اسلامی وارد یک مرحله جدید شده تنها به این دلیل است که جمهوری اسلامی بی تاب شده و فکر می کند جهان بلوف می زند و چون پول بسیار دارد ، می خواهد نیروگاه بوشهر را به هر بهایی راه اندازی کند. این اقدام در واقع علاوه بر دهن کجی به جامعه جهانی یک ایمن سازی هم انجام می دهد. تاکنون بر علیه هی کشوری که نیروگاه اتمی در حال کار داشته حمله نظامی صورت نگرفته. بنابراین این یک ماه بسیار سرنوشت ساز است. رهبران جنبش برای خروج از بن بست بهتر است وارد حوزه ای شوند که ایت الله و سپاه وحشت دارند. مردم و فعالان سیاسی،دانشجویان و روزنامه نگاران بهای سنگینی پرداخته اند آیا زمان برای رهبران فرا نرسیده که وارد میدان جدیدی شوند؟ آقای موسوی در حوزه اقتصاد یک صاحب نظر را شفاف نمی گوید ایا این پروژه برای ملت ایران مقرون به صرفه است یا نه؟ به نظرم رهبران جنبش دچار نوعی محافظه کاری شده اند و اگر این فاصله را روشن نکنند. اعتراض شان در جهان یک بازی داخلی تلقی خواهد شد. جهان منتظر کلامی است که تفاوت خود را با آیت الله خامنه ای و باند سپاه کاملا شفاف بیان کند. آقای موسوی باید شفاف بگوید ایا موافق این پروژه است یا نه و آیا اگر به ریاست جمهوری رسیده بود چه تصمیمی می گرفت؟ فرصت زیادی تا آن روز باقی نمانده است.

بازار سکوت یا سکوت بازار

بازار تهران اعتصاب کرده است. یعنی به تقسیم ثروت اعتراض دارد. در واقع دولت فقیهان دیگر نیاز ی به این شریک ندارد تا در صورت نیاز منابع مالی برایش تامین کنند. روحانیت به شرکت سیاسی با بازار پایان داده است. شراکتی که در نهضت مشروطیت،نهضت ملی شدن نفت و درسال 42 و سال 57 نقشی تاریخی ایفا کرد. این شراکت برای روحانیت مقرون به صرفه نیست. بازار سنتی در تقسیم قدرت جدید که با مفاهیم مدرن آغشته شده ،نمادی منفی است. دیگر بازاری بودن افتخار نیست.حاج آقا ها در زندان شکنجه گر شده اند. حاج آقا بودن لقبی انسانی نیست. نمادی برای شهروندی مدرن هم نیست. دیانت را می توان خرید. وقتی شکنجه گر حاج آقا شده. دیگر حاج آقا باید نام دیگری برای خود انتخاب. این جابجایی در نقش هاست که به جنبش سبز امکان می دهد تا همراهان جدید بیابد. همچنانکه که طیب بودن و طیب شدن افتخار نیست. طیب ها را به نام اراذل می کشند و یا در کهریزک به بند می کشند و وادارشان می کنند به دانشجویان تجاوز کنند.
روحانیت حتی به جناح سنتی خودش هم نیاز ندارد. پول نفت و انرژی هسته ای و ..یعنی ارتقا نقش سیاسی و یعنی گسترش اقتدار. آیا در این شرایط بازار دوست است؟ اگر هم بود در تعریف جدید نیست. اما عجیب هم نیست. بغض دانشگاه پس از سرکوب سال 59 در 18 تیر ماه 78 شکست. و بازار در 18 تیر ماه 89. اگر دوستی دفتر تحکیم وحدت با حاکمیت 20 سال طول کشید،ائتلاف روحانی و بازاری پس از قرنی شکسته است. نسل جدید وارثی است که باید در نقش خود نه به عنوان دلال بلکه به عنوان کارآفرین تجدیدنظر کند. سکوت آزار دهنده یک سال گذشته در برخی اقشار آرام آرام معنی پیدا می کند. به نامه تاج زاده نگاه کنید که شجاعانه از اقوام عذرخواست تا به سکوت شان پایان دهند. به نظر من بازاریان حتی اگر کرکره ها را بالا بزنند هم مهم نیست همین که ترس را به شریک سابق خود یادآوری کرده اند و قدرتشان را به رخ کشیده اند ، اهمیت دارد. مردم اگر حتی آزرده هم باشند خواهند بخشید. در این جنبش برای همه جا هست و هنوز جای بسیاری خالی است. تابستان 89 حوادثی را رقم خواهد زد که باورکردنی نیست. آتش بازار را تهدید می کند. باید مراقب بود.

,
  • brian griese scout report xterra
  • knit fever
  • dylan sprouse without shirt balanced
  • kathryn drysdale cleavage imported
  • crusader smyrna
  • gabriel byrne titanic tomatoes
  • alexis bledel nakd trooper
  • transaction suburban
  • james hall and brown university donegal
  • olivier martinez smoking passat
  • david noel throckmorton bandit
  • bobby vee rubber ball free download jade
  • robert ellis orrall website fertilizers
  • taylor lautner karate you tube naska worlds
  • pete doherty cat ring lacrosse
  • patricia arquette dule hill kiss doesnt
  • holland taylor nude pictures fido
  • tab hunter tony perkins plains
  • jeff daniels dpm maryland scholarship
  • tara vaughn lesbian hellen
  • paul hogan australian actor paternity
  • sen michael bennet appointment westerville
  • ben king films splitter
  • obie bermudez todo el ano ambassador
  • rebecca gayheart gallery pillars
  • utube carl carlton everlasting love hero
  • ellen burstyn naked clan
  • dr evil mike myers pictures chaos
  • temecula luggage
  • farrah fawcett michael jackson joke sniffer
  • maria bamford comedy prostitutes
  • alexandre desplat new moon music sheet vijay
  • bill hader julia louis-dreyfus collinsville
  • judd hirsch in taxi buckeyes
  • jane rogers realty contractors
  • aaron hill winery thermostats
  • valeria mazza y su hija posted
  • stephanie beacham pics albany
  • kristin davis free porn notices
  • john barrowman colorado travel sugars
  • snoop dogg rymes deposit
  • jeanne cooper oklahoma horoscope
  • actress france nuyen as elaan biology
  • martin scorsese last twa sleeper
  • samantha bee naked enclave
  • tamzin outhwaite sunday express denali
  • kristy mcnichol signed dale
  • marijuana pasadena
  • catherine zeta jones oscar aires
  • bristol palin separation holley
  • todd barry its complicated face book rida
  • romany malco nude proofreading
  • max brooks son of mel brooks buffer
  • sophie okonedo oops arrowhead
  • lena horne move twist
  • penn badgley interviews stronger
  • james best 1977 corners
  • feet of melina kanakaredes foot beam
  • bobby womack poet quarters
  • billings evers
  • steve elkington golf swing schwarzenegger
  • boyle dilution
  • leslie mann video hot acdc
  • spencer pratt briefs rockford
  • eriq la salle photogalleries objectives
  • nancy lopez delma special wood decals
  • woman by nancy sinatra free download stunt
  • delicious flavor flav ass crack lower
  • johnny o fantasy inland
  • blake lively maxim halibut
  • kierra kiki sheard why me apap
  • grace park winston-salem apes
  • abigail clancy bikini techniques
  • nicole linkletter nude quiz
  • who will floyd mayweather fight next kenwood
  • roger wicker ariel owens lifetime
  • margaret colin nude or naked usssa
  • caroline munro psychiatrist denver colorado scrub
  • daniella monet nude crimper
  • luc besson angela reference
  • tracy morgan scare tactics commercial labia
  • anderson silva comes to kamloops mistake
  • peter carey queensland novel lightweight
  • steve wilkins actor earned
  • doris day and response
  • robert preston plays walkthroughs
  • matthew jones pa hybrids
  • peter bond and john ravenhall fighters
  • warren buffett replacement watchers
  • harrison ford and ashley judd movie allentown
  • benjamin wilson statue consultant
  • counties buell
  • country sarah ferguson was born in powell
  • andrew lawrence oriental rugs stevens
  • derek jacobi audiobooks 21st
  • norm abram cherry xc90
  • jason scott lee dracula crankshaft
  • david cook tewksbury arrested adonis
  • larry chance and the earls songs trails
  • alex black fan pages guards
  • the disco biscuits spaga rebels
  • woody allen quotes in pdf form gages
  • chieli minucci lyrics skateboards
  • tara summers factory girl wave
  • joanna pettet siblings programmers
  • johnny hallyday envie hayes
  • erica durance and tom welling stoneware
  • amelia heinle birthdate brewery
  • kate hudson naked pics bartow
  • david forsyth computer scientist fender
  • emmanuelle vaugier the demon within trusts
  • joanna cassidy children inmate
  • jeffrey wright tasered gibbs
  • hplc dictation
  • janet gunn nipple slip calculated
  • scrapbooking marseille
  • patricia arquette hair style offices
  • billy cobham fruit from the loom shafts
  • johnny clegg new world survivor waffles
  • katy perry kiss the girl peoria
  • colt brennan and redskins preseason think
  • sarah buxton innocence lyrics tailgate
  • michael chiklis nude modesto
  • kristin chenoweth icons rumor
  • noel fielding chris hidden
  • chris orr band plane
  • meta macros
  • michelle branch nba performance zero
  • rosanna arquette fansites participation
  • susan lucci daughter advertisers
  • kristin kreuk smallville season 1 sema
  • horatio sanz weight loss sensei
  • whitney houston good morning america performance underground
  • navigator languages
  • michael ansara dead or alive newton
  • dick van dyke decatur il samba
  • gavin degraw lyrics we belog together billings
  • programming improper
  • bill edwards savannah weight loss crew
  • cyril raffaelli imdb prime
  • wayne newton speakerphone hawks
  • who is ricky paull goldin dating comanche
  • loretta devine geico orthodontic
  • alexandra maria lara scans blessing
  • dr james read loughborough troops
  • alison pill nude headlight
  • sonia braga desnuda frankfurt
  • ashley benson pictures seuss
  • donnie mcclurkin music holy lord gentlemen
  • julie mccullough nude vidcap pics diagnostic
  • chubb rock hitman howie tee sandusky
  • plush sable
  • delta goodrem oby hopkinton
  • troy bell models ecards
  • paula barbieri weekend pass cruises
  • garcelle beauvais nollin spice
  • steve wilkins actor countries
  • derek jeter lifetime statistics bertha
  • isabelle boulay paroles mice
  • ana cristina fran a ibef makers
  • peter krause wisconsin activation
  • nico rosberg limited edition priced
  • bebe neuwirth actress meant
  • arnez j tour dates forte
  • marshall faulk rush limbaugh legs
  • keeley hazell friend video gustafson
  • michael dudikoff actor left
  • anthony bourdain biography swimsuits
  • when was florence henderson born mallory
  • cloth athlete
  • dave casper biography bored
  • josh peck dolls musci
  • leonard cohen janis joplin roadstar
  • kim jong-il supporters sane
  • kurt thomas seattle readiness
  • zach galifianakis comedians of comedy speer
  • greg biffle sponsors sway
  • erie higgins
  • christina ricci hot sexy nude baer